![]() |
![]() |
|
|
با عرض پوزش خدمت همه دوستداران و مخاطبان گرامی این وبلاگ به خاطر تأخیری که در سلسله مطالب آن افتاد. امیدوارم سری جدید مطالب این وبلاگ مورد توجه شما مخاطبان ارجمند قرار بگیرد. ... اما همانطور که وعده داده شده بود در این پست و پستهای آینده به پیشگویی ها در ادیان ابراهیمی می پردازیم. پیشگویی به طور کلی با دو رویکرد در ادیان ابراهیمی مطرح می شود ، یکی مبتنی بر تهدید های الهی است و دیگری مبتنی بر بشارات. گروه اول به دو مورد دیگر تقسیم می شود: 1.خبر قطعی آمدن عذاب الهی 2. هشدار برای رهایی از عذاب. که این رویکرد گرچه بسیار اهمیت دارد ولی چون با بشارات بی ارتباط هم نیست مناسب است این دو را در ضمن هم مطالعه کنیم . محور بحث ما بر رویکردی که مبتنی بر بشارات است می چرخد ، که قاعدتاً باید با سه دیدگاه یهود ، مسیحیت و اسلام مورد بررسی قرار بگیرد. در این مقاله سعی شده تا مقدمات ورود به این موضوع فراهم شود. پیشگویی از دیدگاه یهود اصلی ترین مفهوم برای شناخت مقام پیامبری یا نبوت در فرهنگ یهود پیشگویی است. به این عبارت از عهد عتیق توجه کنید: "و اگر در دل خود گویی :سخنی را که خداوند نگفته است چگونه تشخیص نماییم* هنگامی که نبی به اسم خداوند سخن گوید، اگر آن چیز واقع نشود و به انجام نرسد این امری است که خداوند نگفته است..."از این رو یهود معنایی ویژه برای نبوت در نظر می گیرد که پیشگویی است. چنانکه می دانید قسمت مهمی از عهد عتیق مربوط می شود به متون پیشگویی چند تن از انبیا بنی اسرائیل ،از این مسأله جایگاه ویژه پیشگویی در فرهنگ یهود را درمی یابیم. به عنوان مثال پیشگویی برکت دادن نسل ابراهیم و لعنت دشمنان او، مژده میلاد اسماعیل و اسحاق و خبر از عذاب سدوم ، از نخستین پیشگویی های نبوتی در عهد عتیق به شمار می آید. [پیدایش باب 12: 1-3 و باب 16-18 و باب 21] در جایی دیگر از عهد عتیق ارمیای نبی الهاماتی غیبی که با هشدار همراه است را اینگونه بیان می دارد: "... خداوند چنین می فرماید: اینک من این شهر را به دست پادشاه بابل تسلیم می کنم و او آن را به آتش خواهد سوزانید."[ارمیا باب34/ آیه2] البته این هشدار به اعتقاد کتاب مقدس کمترین تأثیری در یهود نگذاشت و ارمیا مورد اذیت و آزار آنان واقع شد چرا که گمان کردند این پیشگویی سخن الهی نیست. اورشلیم که سقوط کرد سخن ارمیا در این باره تحقق یافت.[ارمیا باب 37 -39] برخی بشارتهای عهد عتیق از ویژگی های خاصی برخوردارند و با ساختار متفاوتی بیان می شوند. البته در موارد بسیاری هست که متون مقدس برای بیان مفاهیم راز آلود و سر بسته از استعاره ، نماد و تمثیل کمک گرفته اند. علت انتخاب این روش یا اهمیت موضوع را می رساند و یا چیزی نیست جز حفاظت از مفاهیم ارزشمند بشارات از گزند دشمنان و سوء برداشتهای نا آگاهان. اندیشه انتظار مسیحا در یهود هیچ پیروزی شکوهمند یا کشورگشایی غرور آفرینی آغازگر زندگی جمعی قوم یهود نیست. حوادثی که در نخستین برگ از تاریخ یهود ثبت شده مربوط به ترک سرزمین پدری و آوارگی در سرزمینهای بیگانه بوده است. فراعنه قدیم ، فلسطینیان، اشراف و حتی اقوام کوچک بدوی ایشان را مورد تعرض قرار می دادند تا آن حد که دوران بردگی و بیگاری وحشتناک قوم برای مصریان روحیه آنان را یکسره در هم شکست. به همین علت هنگامی که موسی به عنوان یک منجی از میان یهود برخاست، آنان در پذیرفتن او درنگ نکردند. وعده اجداد یهود تحقق یافته بود و بنی اسرائیل پس از سرکوبی سکنه بومی فلسطین به میراث آنان که به آن چشم دوخته بودند ،پا نهادند. گفته می شود که بنی اسرائیل در زمان تنگی به درگاه خدایشان نیایش می کردند و او یک "داور" یا "منجی" را می فرستاد که تا چندی دشمن را پس می راند و بساط آرامش را می گستراند. در زمان "داوران" بود که سموئیل نبی به درخواست بزرگان قوم شائول را به پادشاهی بنی اسرائیل نصب کرد و او را با روغن مسح و تقدیس نمود تا "مسیحا" باشد.
با انتخاب داود به پادشاهی آرزوی قوم برای قیام یک نجات دهنده برآورده شد. داود نمونه یک پادشاه یهودی و الگوی جاودانی شخص مسیحا گردید.برخی از انبیا و حکیمان او را مظهر مسیحایی می دانستند. [هوشع 5:3 و ارمیا 9:30 وحزقیال37 :25_24] عصر داود و سلیمان را می توان دوران شکوفا شدن آرمان مسیحایی در اذهان قوم یهود دانست. امید به مسیحا با دو نیم شدن حکومت بنی اسرائیل پس از سلیمان و میانداری انبیا جدی تر شد. انبیا به توسعه دادن مفهوم مسیحا و دوران مسیحایی می پرداختند به گونه ای که برکتهای آن عصر علاوه بر بنی اسرائیل، همه امتهای زمین را شامل می شد. نخستین نبی که پیشگویی های خود را نوشت عاموس بود.او و نبی معاصرش هوشع از "روز خداوند" می گویند و "روز ظلمت و فقدان نور"،روزی که از اسرائیل به علت تمام خطاهایش انتقام گرفته می شود. با وجود تمام این تصاویر هولناک پیشگویی عاموس با سخنانی امید بخش پایان می پذیرد: "در آن روز خیمه داود را که افتاده است بر پا خواهم نمود و شکافهایش را مرمت خواهم کرد و..." [عاموس،11:9 ] اوضاع دوران زندگانی اشعیای نبی فرصتی بود تا از استحکام روحی و نبوغ شگفت آور خود بهرمند شود. او دیدگاه "باقی ماندگان" را اعلام کرد و پیشگویی های تسلی دهنده اش را با آن گسترش داد. چرا که مردم عصر خود را قابل نجات نمی دانست. او خبر از پادشاه تازه ای داد که روح خدا با او خواهد بود و همچون داود آرامش و برابری را بر آن سرزمین حاکم خواهد کرد. می توان گفت بسیاری از پیشگویی های صفنیا نبی حتی از پیشگویی های اشعیا هم جهان شمول تر است ،" زیرا که در آن زمان زبان پاک به امتها خواهم داد تا جمیع ایشان اسم یهوه را بخوانند و به یک دل او را عبادت نمایند..." [صفنیا 9:3 ] پیشگویی های عهد عتیق همچنان شکل متفاوت تری می گرفتند و یهودیان با درک فضای درخشان مسیحایی به کمک گفته های انبیا بنی اسرائیل هر روز به مرحله انتظار و ظهور نزدیکتر می شدند، اما این نکته لازم به ذکر است که زوایای دیگری از آرمان مسیحایی با همه توجهی که به آن می شد به خاطر اختلاف نظرهای متعدد ربانیون یهود رو ابهام و اجمال گذاشت تا آنجا که در دوره های بعدی این مفهوم شکل جزئی آن را سست و نا معین می ساخت. ممنون از همراهی شما_منتظر انتقادات و پیشنهادهای شما دوستان هستم « متشکرم » |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 2:6 توسط حسام مشفق |
|
|
در این پست "کتب جعلی و غیر رسمی" در بین یهودیان و مسیحیان به شکل مختصر بررسی خواهد شد. کتابهای جعلی و غیر رسمی در هر دو آیین یهود و مسیحی دسته ای از کتب وجود دارند که از دایره کتب مقدس خارج شده اند، و البته دلیل خاصی برای مردود شدن این کتب وجود ندارد و اگر علتی هم ارائه می شود مبتنی بر پیروی از گذشتگان است. اما باید توجه داشت که بسیاری از مؤمنان یهودی و مسیحی چه در زمانی نه چندان دور و چه در گذشته این کتب را وحیانی و مقدس می شمرده اند. روی هم رفته این کتب گرچه از دیدگاه یهودیان و مسیحیان معتبر نیستند اما بررسی آنها نکات تاریخی ارزشمندی را در اختیار محققان خواهد گذاشت. در اینجا این مجموعه کتب را در دو دسته مجزا مورد بررسی قرار می دهیم: 1.کتب غیر قانونی آئین یهود 2.کتب غیر قانونی مسیحیت [آپوکریفای عهد جدید] کتب غیر قانونی یهودیان کتبی که از دیدگاه یهود غیر قانونی است با عنوان "سوداپیگرافا" [Pseudepigrapha] یعنی"نوشته های جعلی" معروف هستند، این کتب اکثراً به زبان یونانی نوشته شده اند و اکنون در مجموعه عهد عتیق قرار ندارند و از این رو اکثریت مسیحیان نیز آن کتب را نمی پذیرند. شمار زیادی از این مکتوبات بر اثر بی توجهی یهودیان و مسیحیان در اثر گذشت زمان از بین رفته اند. در سالهای اخیر در آمریکا مجموعه هایی به چاپ رسیده که برخی از این کتب کشف شده در اقصاء نقاط جهان را با ترجمه انگلیسی ارائه کرده اند مثل: ،The apocryphal new testament:M.R.James ،The ForgottenBooksOf به عنوان نمونه همان کتاب "رازهای اخنوخ" که به تازگی دکتر توفیقی آن را به فارسی ترجمه کرده اند را مورد بررسی قرار می دهیم: " ...اکنون فرزندانم! جان خود را از هر بیعدالتی که خداوند از آن بیزار است، حفظ کنید. پیش روی او با ترس سلوک کنید و تنها او را بپرستید." [کتاب رازهای خنوخ/ باب65/ آیه1و2] معراجنامه اخنوخ، که برای نخستین بار به زبان فارسی ترجمه شده، گزارش سفر شصت روزه خنوخ [Enoch] به آسمانهاست. خنوخ پس از مراجعت، مشاهدات خود را برای پسران و قوم خویش بیان میکند و آنان را اندرز میدهد. او پس از سی روز، دوباره به آسمان میرود تا برای همیشه در آنجا بماند. کتب دیگری به خنوخ منسوب است که در هر یک از آنها ماجرای معراج او مورد بررسی قرار می گیرد. کتاب خنوخ در زمان عیسی مسیح جزء کتب مقدس محسوب می شده و رسولان مسیح نیز به آن معتقد بوده اند و همانطور که در پست قبلی بیان کردم دلیل این گفته، رساله یهوداست که به کتاب خنوخ اشاراتی کرده است؛ در این کتاب موضوعات متنوعی بیان شده که مطالعه آن برای هر کسی بی فایده نخواهد بود. به زودی برای بررسی موارد پیشگویی ها در متون مقدس ادیان ابراهیمی به بخشهایی از این کتاب نیز خواهیم پرداخت. اما باید تأکید کنم که در این وبلاگ تمرکز بررسی پیشگویی ها و بشارتها بر کتب قانونی و رسمی است که اکنون یهودیان و مسیحیان آنها را می پذیرند و وحیانی می دانند. کتب غیر قانونی مسیحیت اگر از یک دانشمند مسیحی پرسیده شود که رسمی شدن متون و اعتبار آنها به چه چیز بستگی دارد در پاسخ خواهد گفت:"دلیل رسمی شدن هر نوشته مقدس، اجماع جامعه مسیحیان نخستین است، این افراد به زمان عیسی و نوشته شدن کتاب مقدس از ما نزدیکتر بوده اند و برای تعیین اینکه کدام کتاب می تواند زیر بنای مسیحیت قرار گیرد صلاحیت داشته اند. نسل های بعدی مسیحیت، معتقد بودند که جامعه نخستین در تشخیص هویت کتاب مقدس از تاییدات روح القدس بر خوردار بوده است." چنین پاسخی کاملاً قانع کننده نیست چون شواهد تاریخی بر وجود اختلافات فراوان میان بزرگان مسیحی در سده های آغازین تولد مسیحیت حکایت دارد. اولین باری که کتب بیست و هفت گانه عهد جدید مرجع معتبر مسیحی واقع شد، هم زمان با حاکمیت کلیسای طرفدار پولس در دوران کنستانتین و همراه با غلبه بر دیدگاه های رقیب بود. اعتراف دانشمندان مسیحی چون جیمز هاکس به این مطلب که در زمان پیامبر اسلام اناجیل متعدد دیگری رایج بوده،[جیمز هاکس/قاموس مقدس/ص8] دلیل بسیار خوبی بر این ادعاست که مسئله قانونی شدن اناجیل چهارگانه و غیر قانونی شدن کتب دیگر مسئله ای ریشه دار در مسیحیت نیست و فرمان علمای بزرگ مسیحی، چون پاپ گلاسیس در قرن پنجم مبنی بر تحریم کتب مختلف به راحتی پذیرفته نشده است به طوری که پس از دو قرن از صدور این فرمان در سرزمین هایی که کمتر تحت نفوذ کلیسای مرکزی قرار داشتند کتب غیر قانونی مورد استناد و استفاده مسیحیان واقع شده است. به هر حال اکنون فرقه های مهم مسیحی در اعتبار 27 کتاب عهد جدید اتفاق نظر دارند و کتاب های دیگر را غیر قانونی می دانند. برخی از این کتب غیر قانونی به حواریون و رسولان منسوب است. بد نیست که به چگونگی انتخاب کتب رسمی در شورای نیقیه هم اشاره ای داشته باشم. بر طبق گزارش های تاریخی در شورای نیقیه 4000 انجیل، رساله و مکاشفه که گردآوری شده بود را در سالن انجمن، زیر یک میز قرار دادند و قرار شد تا حاضران سالن را ترک کنند و درب سالن قفل شود. از کشیش ها خواستند که تمام شب دعا کنند که نسخه صحیح انجیل ها از زیر میز به روی میز آید. البته هیچ گزارشی هم در دست نیست که آن شب چه کسی کلید سالن را نگاهداری کرده است؛ بامداد فردا اناجیل مورد قبول آناثاسیوس، نماینده الکساندر روی میز مشاهده شد. و تصمیم گرفته شد که تمام اناجیلی که زیر میز مانده بود، سوزانده شود؛بعد از این جریان، داشتن انجیل غیر قانونی جرم بزرگی محسوب می شد و در نتیجه بیش از یک میلیون مسیحی طی سال ها بعد از صدور حکم شورا، به قتل رسیدند. باید بدانیم که امروز کمتر این ماجرا در بین مسیحیان رواج دارد و کلیسا نیز با عنوان تأییدات روح القدس از آن یاد کرده و به راحتی از آن می گذرد. در ادامه، توضیح مختصری درباره "انجیل برنابا" که نمونه ای از کتب غیر قانونی مسیحی است را می خوانید:[گمان می کنم که در اینجا بحث درباره نویسنده این کتاب مناسب تر است تا درباره مطالب آن، چراکه هنوز هم دربین محققان در مورد نویسنده این انجیل اختلاف وجود دارد.] اکثر قریب به اتفاق مسیحیان به اشاره رهبران کلیسایی از روی اطمینان و یقین، این کتاب را نوشته یک نو مسلمان می دانند در حالی که تاکنون هیچ یک از دانشمندان نظریه ای به این قطعیت را اظهار نکرده اند. گرچه در وجود تاریخی کتابی به نام"برنابا" تردیدی نیست اما اشکال مهم در اعتبار کتابی است که در قرن 17.م به نام انجیل برنابا کشف شده. با دقت در این انجیل دو نکته اساسی روشن می شود: 1. انجیل برنابا شامل مطالبی است که با اعتقادات کلیسای امروز ناسازگار است. 2. بسیاری از مطالب آن بر خلاف آموزه های اسلام و متعارض با آن است. مطالعات باستان شناسانه بر روی کاغذ و مرکب کتاب و نوع نوشتار آن هم نتوانسته چیزی را ثابت کند. در عین حال نکاتی در متن آن وجود دارد که قضاوت درباره این کتاب را مشکل می کند.در این کتاب مطالبی راجع به سرگذشت آدم و سجده فرشتگان، ذبیح شمردن اسماعیل و اشارات پی در پی به اسم پیامبر اسلام هست که می تواند از جمله نشانه های مسلمان بودن نویسنده این انجیل باشد. اما مطالب دیگری نیز وجود دارد که احتمال نو مسلمان بودن نویسنده را ضعیف می کند.مثل:کفرگویی شمعون پطرس که در فرهنگ اسلامی جایگاه خاصی دارد، مریم عذرا، همسر یوسف خوانده می شود، عیسی آب را به شراب تبدیل می کند ، تعداد انبیا را 144 می داند، از شستشوی پای عیسی با گیسوان مریم مجدلیه سخن می گوید و...، که همگی بر خلاف اعتقادات مسلمانان است. معجزات عیسی نیز در این کتاب با آنچه قرآن نقل می کند متفاوت است. به هر حال نظریه مسلمان بودن نویسنده این کتاب به همه پرسش ها پاسخ نمی دهد و در عین حال نمی توان مضامین پر مایه و اشارات دقیق آن را از نظر دور داشت چراکه چه به لحاظ تاریخی و چه به لحاظ مفهوم، راهکار هایی را به محققان نشان می دهد. باز هم تأکید می کنم که تمرکز پیشگویی ها و بشارتهایی که قرار است در این وبلاگ بررسی شود اکثراً بر کتابهای رسمی و قانونی خواهد بود اما از کتب غیر قانونی هم حتماً شاهد مثال خواهم آورد.
ممنون از همراهی شما_منتظرانتقادات و پیشنهادهای شما دوستان هستم « متشکرم » |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 23:8 توسط حسام مشفق |
|
|
طبق وعده ای که داده بودم در این مطلب تصمیم دارم که درباره مظاهر و موارد تحریف در ادیان ابراهیمی بنویسم که تقریباً در ادامه مطلب گذشته قرار دارد. مواردی از تحریف در ادیان ابراهیمی موارد تحریف در هر یک از ادیان ابراهیمی به اشکال متفاوتی صورت گرفته و آنقدر گسترده است که نمی توان در چنین مقاله ای به همه آنها به طور خاص پرداخت اما برای اثبات ادعاهای مطلب گذشته و برای آشنایی بیشتر مخاطبان این وبلاگ سعی دارم با مطرح کردن سوالاتی به شرح این موضوع بپردازم. تابلوی"قربانی ابراهیم" اثر: رامبراند، نقاش هلندی در قرن17.م نمونه اول: فرزند وعده در تورات، سفر پیدایش، باب22 می خوانیم: "واقع شد بعد از این ایام که خدا ابراهیم را امتحان کرده بدو گفت: ای ابراهیم. عرض کرد: لبیک. گفت اکنون پسر خود را که یگانه توست و او را دوست می داری یعنی اسحاق را بردار و بر زمین موریا برو و او را در آنجا بر یکی از کوه هایی که به تو نشان می دهم برای قربانی سوختنی بگذران...و ابراهیم دست خود را دراز کرده کارد را گرفت تا پسر خویش را ذبح نماید. در حال فرشته خداوند از آسمان وی را ندا در داد و گفت:... دست خود را بر پسر دراز مکن و بدو هیچ مکن زیرا که الان دانستم که تو از خدا می ترسی چون که پسر یگانه خود را از من دریغ نداشتی... بار دیگر فرشته خداوند به ابراهیم از آسمان ندا در داد و گفت: خداوند می گوید به ذات خود قسم می خورم چون که این کار را کردی و پسر یگانه خود را دریغ نداشتی هر آینه ترا برکت دهم ..." در این متن، پس از عبارت "یکتا فرزند"تعبیر "یعنی اسحاق" قرار گرفته است، درحالی که خود عهد عتیق وعده تولد اسحاق را سیزده سال پس از تولد اسماعیل می داند. پس اسماعیل تا سن چهارده سالگی یکتا فرزند ابراهیم بوده است. در اینجا از یک سو می دانیم که یهود تعصب خاصی بر نژاد خود داشته و دارد، و از سوی دیگر شخص موعود باید از نسل مذبوح باشد چرا که برکت خداوند بر او قرار می گیرد...آیا اندیشه برتری قوم یهود در بین کاهنان را می توان بر شکل گیری چنین تفسیری بی تأثیر دانست؟ به نظر می رسد که عبارت "یعنی اسحاق" بعداً به متن اضافه شده و بر اثر تفسیر هایی که روحانیون یهود درباره این آیات برای تطبیق دادن آنها بر اسحاق داشته اند عبارت "یعنی اسحاق" در متن درج شده است؛ تنها در صورتی که اسحاق همان فرزند مذبوح ابراهیم باشد می توان موعود جهان را از نوادگان اسحاق [بنی اسرائیل] دانست و تنها در این صورت است که اندیشه برتری یهود تا همیشه تثبیت می شود. وجود عبارت " یگانه فرزند" در متن تورات، ما را به شناخت مفهومی غیر از این راهنمایی می کند. نمونه دوم : اسماعیل وحشی!! با آنکه در موارد بسیاری از عهد عتیق از شخصیت اسماعیل به نیکی یاد شده اما در ترجمه بروس که از متداول ترین ترجمه های کتاب مقدس هست در باب 16 از سفر پیدایش ،سخن فرشته به هاجر را می خوانیم که می گوید :"...و پسری خواهی زایید و او را اسماعیل نام خواهی نهاد زیرا خداوند تظلم تو را شنیده است و او مردی وحشی خواهد بود. دست وی به ضد هر کس و دست هر کس به ضد او. و پیش روی همه برادران خود ساکن خواهد بود." با بررسی متن عبری تورات متوجه می شویم که ترجمه فارسی کاملاً مطابق با عبارات نیست. "והוא יהיה פרא אדםידו בכל ויד כלבוועל־פניכל־אחיוישכן" ترجمه درست فارسی این آیات به این صورت است : "...و او مردی با صلابت در میان امت ها است و دست ظلم به سوی او و دست او بالای هر دستی خواهد بود در حالی که در پیش روی برادران خود ساکن است." آیا می توان ترجمه فوق را با ترجمه فعلی کتاب مقدس یکی دانست؟ آیا دلیل خاصی وجود داشته که در این عبارات اسماعیل، فردی وحشی و جنگ طلب معرفی شده است؟[بر خلاف آیات عبری کتاب مقدس که در آن اسماعیل فردی است با صلابت که در مقابل ظلم می ایستد.] حتی با توجه به فضای این داستان که فرشته سعی می کند هاجر را دلداری دهد ،بعید به نظر می رسد که او خبر جنگ جویی و وحشیگری فرزند هاجر را به او بشارت داده باشد!! با دو نمونه فوق می توان فهمید که شخصیت اسماعیل در ترجمه تورات فارسی غیر از آن چیزی است که در تورات عبری بیان می شود. نمونه سوم: مسیح از ناصره می آید... انجیل متی، [باب2، آیه 22]در توضیح علت سکونت عیسی مسیح در ناصره می نویسد : "و آمده در بلده مسمی به ناصره ساکن شد، تا آنچه به زبان انبیا گفته شده بود تمام شود که :به ناصری خوانده خواهد شد." انجیل یوحنا هم همین بشارت را در باب1، آیه 45 نقل می کند: "... آن کسی را که موسی در تورات و انبیا مذکور داشته اند ، یافته ایم که عیسی پسر یوسف، ناصری است." وقتی تورات موسی و اسفار انبیا را بررسی می کنیم متوجه می شویم که در هیچ یک از آنها بشارت آمدن مسیح از شهر ناصره وجود ندارد...آیا مخالفت و دشمنی بی حد و اندازه یهودیان با عیسی و همچنین تطابق این بشارت با شخص او باعث حذف چنین عبارتی از تورات و اسفار انبیا نشده است؟ نمونه چهارم : کتاب اخنوخ یکی از رسولان مسیح در عهد جدید یهودا برادر یعقوب است[ او یهودای اسخر یوطی نیست.] یکی از رساله های عهد جدید به او منسوب است. در قسمتی از رساله او می خوانیم : " لکن خنوخ که هفتم از آدم بود ،درباره همین اشخاص خبر داده، گفت:..." آنچه خنوخ بیان کرده است را بعداً مورد بررسی قرار خواهیم داد اما نکته ای که در اینجا می خواهم به آن اشاره کنم اینست که در بین کتب رسمی عهدین، کتاب خنوخ وجود ندارد یعنی این کتاب در گروه کتبی است که هم یهودیان و هم مسیحیان آن را جعلی و غیر قانونی می دانند، پس به چه دلیل یهودا که از رسولان مسیح است و قبلاً هم یک یهودی معتقد بوده،این کتاب را جعلی ندانسته و به آن استناد می کند؟ بسیاری از این دست تغییرات را می توان در عبارت های بشارتی کتاب مقدس یافت که در پستهای بعدی به آنها اشاراتی خواهم کرد. نمونه تحریف در اسلام : یکی از تحریف هایی که در دوران پس از فوت محمد از سوی حاکمانی که خود را خلیفه او می دانستند صورت گرفت مسأله "برتری" بود. بارها پیامبر اسلام درباره برتری به یارانش گوشزد می کرد که هیچ چیز جز "ایمان" نمی تواند مقام یک انسان را ارتقا دهد. این حقیقت برای عمر خلیفه دوم بسیار سنگین بود چرا که او مانند بسیاری دیگر از اعراب همواره بر عربیت خود افتخار می کرد و غیر عرب را تحقیر می نمود و این خصوصیت اخلاقی او در روش حکومتش نیز بسیار آشکار بود تا جایی که مسلمانان او را به خاطر این روش مورد انتقاد قرار می دادند و این در حالی بود که او عربیت را جزئی از اسلام می دانست. در پست بعدی به "پیشگویی ها و بشارتهای عهدین درباره آینده" خواهم پرداخت... ممنون از همراهی شما_منتظرانتقادات و پیشنهادهای شما دوستان هستم « متشکرم » |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 23:37 توسط حسام مشفق |
|
|
"آیا تحریف واقعیت دارد؟"در این مقاله سعی دارم تا برای این پرسش پاسخ مناسبی بیابم... قبل از هرچیز باید خاطر نشان کنم که تحریف را نباید مخصوص یک یا چند دین دانست بلکه این مسأله در تمامی ادیان بااشکال مختلف مطرح شده که مختصری به آن خواهم پرداخت. تحریف در ادیان ابراهیمی از آنجا که پیروان ادیان ابراهیمی تعریف مشترکی برای کتاب وحیانی، مقدس و آسمانی ندارند. یهودیان، مسیحیان و مسلمانان به مقتضای دین خود، به کتابهای خویش عقیده دارند. از دید برون دینی قرآن به دلیل تواتر و رواج در زمان بنیانگذارش به دست ما رسیده ،و دارای تاریخ روشنی است و هر محققی یقین دارد که این کتاب بین مسلمانان اولیه رواج کامل داشته است.ولی درباره تورات و انجیل به سختی می توان مدعی تواتر آنها تا زمان موسی و شاگردان مسیح شد. یهودیان،آسمانی بودن انجیل و قرآن را منکرند و مسیحیان آسمانی بودن قرآن را؛از سوی دیگر مسلمانان نیز نمی توانند تورات و انجیل موجود را با همان تورات و انجیل مورد تصدیق قرآن برابر بدانند چرا که قرآن از دو کتابی سخن می گوید که مانند خود قرآن بر موسی و مسیح نازل شده است.در حالی که یهودیان بر اساس سنت، تورات را تألیف خود موسی می دانند به علاوه الهاماتی از سوی خدا؛ و مسیحیان معتقدند که عیسی اصولاً کتابی نداشته و اناجیل، زندگی نامه و سخنان او است.خود اناجیل هم مدعی وحیانی بودن خود نیستند و شیوه نگارش آنها هم چنین چیزی را اثبات نمی کند. البته یهودیان و مسیحیان تورات و انجیل را به سبب محتوای آنها وحیانی، مقدس و آسمانی می دانند و برای اثبات الهی بودن آنها از راهی دیگر وارد می شوند. یکی از مسائل مورد بحث در کلام مسیحی و کلام اسلامی مسئله"تحریف" است.اهل کتاب تحریف کتاب خود را نمی پذیرند و از این ادعا خشمگین می شوند.آنان با اشاره به نسخه های خطی حدوداً 2000ساله عهد عتیق و نسخه های خطی حدوداً 1600 ساله عهدجدید که در موزه ها و کتابخانه های مهم جهان نگهداری می شود، می پرسند:تحریف تورات و انجیل در چه مکان و زمانی و با چه انگیزه ای انجام گرفته است؟ خود مسیحیان اناجیل را نوشته انسان ها می دانند ولی بر اساس معیارهای کلامی خود به آنها ارزش الهی نیز می دهند و انتظار ندارند که آنها را دربردارنده پیام های خدا به عیسی بدانیم زیرا عیسی در مسیحیت،خود خداست نه پیامبر؛ همان طور که دیدید در مسأله تحریف با برداشتهای ذهنی متفاوتی رو به رو هستیم بنابراین مناسبتر هم هست که در اینجا به زمینه ها و انگیزه های تحریف در دیدگاه های مختلف بپردازیم. زمینه ها و انگیزه های تحریف قبل از هر چیز باید به این نکته توجه داشت که"تحریف" بر خلاف تصور عامه تنها در متون مذهبی شکل نمی گیرد بلکه در هر جا که اندیشه های دینی وجود دارد تحریف هم می تواند ظاهر شود. اما به واقع تحریف چگونه و چرا به وجود می آید؟ رهبران جنبشهای دینی با تکیه بر شخصیت معنوی نافذ خود در جوامع،عده ای را مجذوب خود کرده بودند، در جمع پیروان آنان افرادی با انگیزه ها و برداشتهای مختلف حضور داشتند، نخبگانی که بر اساس امواج مردمی یا منافع مادی یا کسب موقعیت های اجتماعی خود را با این جنبشهای مذهبی پیوند می دادند. درست پس از فقدان پیشوای دینی فرصت طلبان برای رسیدن به اهداف خود به فعالیت می پرداختند و با استفاده از تفسیر یا تأویل کتب دینی و در صورت امکان با تغییر الفاظ در جهت اهداف خود بهره می جستند و با حربه عوام فریبی، بسیاری را گرد خود جمع می کردند.در مواقعی هم این افراد و یا ایمان دارانی که تحت تأثیر احساسات قرار گرفته بودند از پیشگویی های متون مقدس [چون معمولاً به زبان رمز است] برداشت های نادرستی می کردند که در نهایت باعث بروز بحرانهای عقیدتی در بین مؤمنان می شد. [این مسأله در مطلب "پیشگویی های ادیان ابراهیمی" به زودی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.] برخی از پیروان ادیان نیز در برخورد با افکار و اندیشه های رایج به قصد حمایت از دین و تبلیغ، ترجیح می دهند آموزه های دینی را به گونه ای تفسیر کنند که بر اساس آن دین، مقبول واقع گردد. در اعتقاد آنها جذب پیروان بیشتر بر حفظ تعالیم و اصول اعتقادی برتری دارد.و سر انجام، باید اضافه کنم که نقش مؤثر حاکمان در ایجاد جریانات انحرافی در ادیان را نیز نباید دست کم گرفت. موفقیت تحریف کنندگان تنها در صورتی عملی می شود که زمینه های اجتماعی برای آنان مهیا باشد. آیا در میان بنی اسرائیل در عهد عتیق و در جامعه مسیحیت پس از مسیح و در میان جامعه ابتدائی اسلام بعد از محمد چنین زمینه هایی فراهم بوده است؟در اینجا به شکل کلی زمینه های بروز تحریف را بررسی می کنیم: 1.وجود پیامبران دروغین:بر اساس گزارش عهد عتیق در میان بنی اسرائیل پیامبران دروغین کم نبودند. بسیاری از آنان نوشته های خود را به نام الهام به مردم ارائه می کردند.در کتاب ارمیای نبی در این باره می خوانیم:"...و خداوند می گوید: آیا کلام من مثل آتش نیست و مانند چکشی که صخره را خرد می کند؟لهذا خداوند می گوید:اینک من به ضد این انبیایی که کلام مرا از یکدیگر می دزدند هستم.و ... اینک من به ضد این انبیا [کذبه] هستم که زبان خود را به کار برده و می گویند:او گفته است..."[کتاب ارمیای نبی/ باب23/ آیات31-29] [بد نیست سرگذشت "حننیا، نبی کاذب" در همین کتاب باب 28 هم مطالعه شود.] در عهد جدید هم از کسانی سخن به میان می آید که ادعای رسالت از سوی مسیح و شاگردان او را دارند و به نشر عقاید خود می پردازند [بسیاری از منتقدین شخصیت پولس را با استناد به عهد جدید یکی از همان انبیا کذبه می شمارند گرچه خود او در نامه هایش از این افراد هم سخن می گوید.][در رسالات پطرس ، یوحنا و یعقوب هم به وجود این رسولان دروغین اشاره شده است.] اما در تاریخ اسلام به دلیل وجود اصل خاتمیت، تحریف کاران مجبور شدند با دست آویز قرار دادن مسأله "جانشینی" که قبل از وفات محمد هم بارها مطرح شده بود، چیزی با عنوان منصب خلافت را به وجود آورند و از تفسیر قرآن به نفع خود سود بجویند. 2.ناپدید شدن متون مقدس:بنی اسرائیل بیشتر به روایات شفاهی متون مقدس، اکتفا می کردند و همین مسأله باعث شد تا در قرن 6 ق.م بر اثر حمله بخت نصر تورات همراه با تابوت مقدس ناپدید شود و در سال 538 ق.م پس از آزادی یهود در زمان پادشاهی یوشیا تورات توسط کاهن اعظم پیدا شد و چند سال بعد توسط عزرای کاهن بازخوانی شد.برخی محققان مثل ویل دورانت معتقدند که تورات عزرا با توراتی که در زمان یوشیا خوانده شد متفاوت بوده چرا که در کتاب مقدس می خوانیم که تورات زمان یوشیا در یک روز دو بار بر مردم خوانده شد در حالی که تورات عزرا در طول یک هفته تمام وقت،خوانده شد. در کتاب یوشع نیز می خوانیم که او تورات را بر 12 سنگ نوشت که با یک مقایسه به راحتی می توان فهمید که همه حجم تورات کنونی نبوده است. اثبات وجود کتابی با نام انجیل که مسلمانان معتقدند بر مسیح نازل شده بسیار دشوار است و تحقیق و بررسی ویژه ای را می طلبد؛ بدیهی است که مفقود شدن آن را هم به لحاظ تاریخی نمی توان اثبات کرد.اما برخی از فرضیات محققین درباره منابع اناجیل هم بی شباهت به این اعتقاد اسلامی نیست. محمد هم در همان سالهای ابتدایی ظهور اسلام، برای جلوگیری از تحریف قرآن، مسلمانان را به سه روش اساسی تشویق کرد: سواد آموزی، نوشتن قرآن و حفظ آیات قرآن؛ اما درباره احادیث نقل شده از پیامبر اسلام به این اندازه نمی توان مطمئن بود چرا که جعل حدیث در همان دورانهای اولیه اسلامی رواج داشته است [و البته از راه های مختلفی هم می توان به نادرستی احادیث جعلی پی برد.] 3.تأثیر روحانیون در دین:جایگاه ویژه روحانیت در تفسیر و تبلیغ اندیشه دینی، آنان را در موقعیتی تأثیرگذار قرار می دهد. روحانیت گرچه برای ادیان می تواند بسیار مؤثر واقع شود اما به همان اندازه می تواند به ابزاری برای کسب موقعیت اجتماعی و انحراف فرهنگی هم تبدیل شود.معمولاً انحرافات و تحریفات در ادیان بر اثر وجود عالمان دنیا طلب، ریاکار و فاسد شکل می گیرد و بر اساس آن تا مدتها ادامه می یابد. روشهای تحریف همان طور که ملاحظه کردید تنها اسلام درباره تحریف سخن نگفته است بلکه یهودیت و مسیحیت هم به این واقعیت اشاراتی کرده اند؛اما اسلام در بیان این مسأله نسبت به دو دین قبلی صراحت بیشتری دارد. چکیده نظر قرآن درباره تحریف را می توان اینگونه بیان کرد: تحریف لفظی متون 1.قسمت هایی از تورات فعلی، همان تورات اصلی است. [آل عمران /93 –مائده /43– اعراف /157] 2.بخشهایی از بین رفته است. [نسا/ 51و 44 –آل عمران/23] 3.مقداری برآن افزوده شده. [بقره/ 78و 79-آل عمران/78] 4.در برخی از الفاظ آن تغییر و تبدیل رخ داده. [مائده13/ و 41-انعام/91] تحریف معنوی متون در این نوع تحریف الفاظ موجود در کتاب دستخوش دگرگونی نمی شود اما مفسران کتاب مقدس با تفسیر به رأی خود مردم را به گمراهی می انداخته اند.[دراناجیل، مسیح هم به این موضوع اشاره می کند: متی/باب 23/12-لوقا/باب 11/52 و …] تحریف مفاهیم دینی برای مثال مسأله معاد که از مهمترین اصول تعالیم ادیان است در تورات به صراحت سخنی از آن به میان نیامده و همچنین اعمالی ناپسند که انسانهای بی خدا هم از انجام آنها شرم دارند به انبیائی نسبت داده می شود که قرار است کلام خدا را برای مردم بازگو کنند و خود آنها در گروه "مقدسان الهی" شمرده شوند. در پست بعدی به مواردی از تحریف در متون مقدس اشاره خواهم کرد تا این مسأله به لحاظ سند علمی نیز تا حدی اثبات شود...
ممنون از همراهی شما_منتظرانتقادات و پیشنهادات شما دوستان هستم « متشکرم » |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 0:36 توسط حسام مشفق |
|
|
در این مطلب از قرآن، کتاب مقدس مسلمانان سخن خواهم گفت و آن را مختصراً معرفی و بررسی خواهم کرد... قرآن،کتاب مقدس اسلام "قرآن" در لغت به معنای آنچه که خوانده می شود است.این کتاب با عناوینی چون "ام الکتاب"، "فرقان" ،"لوح محفوظ"، "کتاب روشنگر" و... نیز معروف است.حجم قرآن تقریباً به اندازه کتاب عهد جدید است و دارای 114 قسمت که هر قسمت را "سوره" می نامند.هر سوره دارای نامی است که از خود آن سوره گرفته شده و همه آنها جز سوره توبه با عبارت "بسم الله الرحمن الرحیم" آغاز می شود،29 سوره دارای حروفی رمز آلود از حروف الفبا هستند که به "حروف مقطعه" معروفند. قرآن آیاتش از ابتدا تفکیک شده بودند و در دوره های بعدی اسلامی شماره گذاری شده اند. مسلمانان معتقدند که قرآن بیش از یک کتاب مقدس است و آن را کلام خود خداوند می دانند،کلامی روشن و واضح که در یک کتاب گزارش شده است. بنابراین، قرآن جایگاهی اساسی در بینش دینی اسلامی دارد همین طور اسلام از این جهت که کتاب مقدس آن صریحاً وحی خداوند به بنیانگذار این دین، محسوب می شود در میان ادیان جهان منحصر به فرد است.[دلیل این ادعا در همین مقاله بیان می شود] به اعتقاد مسلمانان قرآنی که به وسیله جبرئیل بر پیامبر اسلام نازل شده به زبان عربی بوده و از این جهت است که ترجمه قرآن را برابر با متن عربی نمی دانند با این حال ترجمه قرآن را ضروری و مؤثر می دانند.بین مسلمانان مشهور است که تحریفی در قرآن رخ نداده و کتابی که اکنون در دست داریم همانست که بر پیامبر اسلام نازل شده است.بسیاری از دانشمندان مسلمان تأکید می کنند که برای حفظ هیچ کتابی اعم از آسمانی و غیر آسمانی، به اندازه قرآن تلاش نشده است، به طوری که امروز که پانزدهمین قرن نزول قرآن است، در سرتاسر جهان دو جلد قرآن که با هم حتی یک کلمه اختلاف داشته باشند وجود ندارد. ادعای اعجاز در قرآن قرآن در پنج مورد از مردم جهان خواسته است که اگر شکی در آسمانی بودن آن دارند بیایند و متحد شوند و مانند آنرا بیاورند.[سوره های اسرا-88/هود-13/بقره-23و24/یونس-38]قرآن مردم را از راهی آشکار به مقابله با خود فرا خوانده است. سخنی از یک محقق مسلمان:"...می دانیم که پس از ظهور اسلام و قرآن در سرزمین عربستان، مبارزه با آئین جدید شروع شد و اعراب مشرک در این راه از بذل جان و مال دریغی نداشتند و نیز می دانیم که هم زمان با ظهور اسلام یگانه هنر اعراب فصاحت و بلاغت در شعر و سخن بود که هفت قصیده ممتاز آویخته در کعبه نمونه ای از این هنر به شمار می رفت.با این حال در مقابله با قرآن از آوردن یک سطر عربی نظیر آن فرو مانده و بناچار دست به شمشیر بردند." اعجاز چیست؟از چه دیدگاهی قرآن را معجزه می توان نامید؟دانشمندان اسلامی درباره اعجاز، کتاب ها و رساله های بسیاری به زبان های مختلف نوشته اند و وجوهی برای اعجازگفته اند که در اینجا به تعدادی از آنها می پردازم: پیشگویی ها و اخبار غیبی این بخش تقسیم می شود به دو قسمت: 1.گزارش از تاریخ گذشتگان 2.پیشگویی اتفاقاتی که در آینده رخ خواهد داد. علت اعجاز قسمت اول این است که محمد بی سواد بود و نه خواندن می دانست و نه نوشتن،قوم او نیز از دانش بی بهره بودند و آنچه از شعر و شاعری می دانستند به شکل بدیهه و ذوقی بود.اهل کتاب در عربستان هم آنقدر از فرهنگ جاهلیت اعراب در دین خود وارد کرده بودند که می توان گفت آنچه معتقد بودند با آنچه که هم کیشان آنها در آن زمان اعتقاد داشتند کاملاً متفاوت بود.در چنین موقعیتی قرآن ظهور کرد و برای آنها سرگذشت پیشینیان و پیامبران را بازگو کرد، اهل کتاب بسیاری از آنها را تصدیق و با قسمتهایی از آن که با کتاب آنها مخالف بود مخالفت کردند.امروز با پیشرفت علم باستان شناسی بسیاری از حقایق تاریخی که قرآن نیز به آنها اشاره کرده برای همه آشکار شده است.به عنوان مثال:آنچه قرآن درباره جسد فرعون بیان کرده است کاملاً با پیدا شدن جسد رامسس دوم تطابق دارد.قرآن می گوید:"پس امروز جسد تو را [فرعون]به جایی بلند می افکنیم تا برای آیندگان عبرت باشی،چرا که بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند."[سوره یونس/آیه92] در عصری که قرآن آمد مومیایی فراعنه آن س |