... اما همانطور که وعده داده شده بود در این پست و پستهای آینده به پیشگویی ها در ادیان ابراهیمی می پردازیم.
پیشگویی به طور کلی با دو رویکرد در ادیان ابراهیمی مطرح می شود ، یکی مبتنی بر تهدید های الهی است و دیگری مبتنی بر بشارات. گروه اول به دو مورد دیگر تقسیم می شود: 1.خبر قطعی آمدن عذاب الهی 2. هشدار برای رهایی از عذاب. که این رویکرد گرچه بسیار اهمیت دارد ولی چون با بشارات بی ارتباط هم نیست مناسب است این دو را در ضمن هم مطالعه کنیم .
محور بحث ما بر رویکردی که مبتنی بر بشارات است می چرخد ، که قاعدتاً باید با سه دیدگاه یهود ، مسیحیت و اسلام مورد بررسی قرار بگیرد. در این مقاله سعی شده تا مقدمات ورود به این موضوع فراهم شود.
اصلی ترین مفهوم برای شناخت مقام پیامبری یا نبوت در فرهنگ یهود پیشگویی است. به این عبارت از عهد عتیق توجه کنید: "و اگر در دل خود گویی :سخنی را که خداوند نگفته است چگونه تشخیص نماییم* هنگامی که نبی به اسم خداوند سخن گوید، اگر آن چیز واقع نشود و به انجام نرسد این امری است که خداوند نگفته است..."از این رو یهود معنایی ویژه برای نبوت در نظر می گیرد که پیشگویی است.
چنانکه می دانید قسمت مهمی از عهد عتیق مربوط می شود به متون پیشگویی چند تن از انبیا بنی اسرائیل ،از این مسأله جایگاه ویژه پیشگویی در فرهنگ یهود را درمی یابیم.
به عنوان مثال پیشگویی برکت دادن نسل ابراهیم و لعنت دشمنان او، مژده میلاد اسماعیل و اسحاق و خبر از عذاب سدوم ، از نخستین پیشگویی های نبوتی در عهد عتیق به شمار می آید. [پیدایش باب 12: 1-3 و باب 16-18 و باب 21]
در جایی دیگر از عهد عتیق ارمیای نبی الهاماتی غیبی که با هشدار همراه است را اینگونه بیان می دارد:
"... خداوند چنین می فرماید: اینک من این شهر را به دست پادشاه بابل تسلیم می کنم و او آن را به آتش خواهد سوزانید."[ارمیا باب34/ آیه2] البته این هشدار به اعتقاد کتاب مقدس کمترین تأثیری در یهود نگذاشت و ارمیا مورد اذیت و آزار آنان واقع شد چرا که گمان کردند این پیشگویی سخن الهی نیست. اورشلیم که سقوط کرد سخن ارمیا در این باره تحقق یافت.[ارمیا باب 37 -39]
برخی بشارتهای عهد عتیق از ویژگی های خاصی برخوردارند و با ساختار متفاوتی بیان می شوند. البته در موارد بسیاری هست که متون مقدس برای بیان مفاهیم راز آلود و سر بسته از استعاره ، نماد و تمثیل کمک گرفته اند. علت انتخاب این روش یا اهمیت موضوع را می رساند و یا چیزی نیست جز حفاظت از مفاهیم ارزشمند بشارات از گزند دشمنان و سوء برداشتهای نا آگاهان.
اندیشه انتظار مسیحا در یهود
هیچ پیروزی شکوهمند یا کشورگشایی غرور آفرینی آغازگر زندگی جمعی قوم یهود نیست. حوادثی که در نخستین برگ از تاریخ یهود ثبت شده مربوط به ترک سرزمین پدری و آوارگی در سرزمینهای بیگانه بوده است. فراعنه قدیم ، فلسطینیان، اشراف و حتی اقوام کوچک بدوی ایشان را مورد تعرض قرار می دادند تا آن حد که دوران بردگی و بیگاری وحشتناک قوم برای مصریان روحیه آنان را یکسره در هم شکست. به همین علت هنگامی که موسی به عنوان یک منجی از میان یهود برخاست، آنان در پذیرفتن او درنگ نکردند. وعده اجداد یهود تحقق یافته بود و بنی اسرائیل پس از سرکوبی سکنه بومی فلسطین به میراث آنان که به آن چشم دوخته بودند ،پا نهادند.
گفته می شود که بنی اسرائیل در زمان تنگی به درگاه خدایشان نیایش می کردند و او یک "داور" یا "منجی" را می فرستاد که تا چندی دشمن را پس می راند و بساط آرامش را می گستراند.
در زمان "داوران" بود که سموئیل نبی به درخواست بزرگان قوم شائول را به پادشاهی بنی اسرائیل نصب کرد و او را با روغن مسح و تقدیس نمود تا "مسیحا" باشد.
با انتخاب داود به پادشاهی آرزوی قوم برای قیام یک نجات دهنده برآورده شد. داود نمونه یک پادشاه یهودی و الگوی جاودانی شخص مسیحا گردید.برخی از انبیا و حکیمان او را مظهر مسیحایی می دانستند. [هوشع 5:3 و ارمیا 9:30 وحزقیال37 :25_24]
عصر داود و سلیمان را می توان دوران شکوفا شدن آرمان مسیحایی در اذهان قوم یهود دانست. امید به مسیحا با دو نیم شدن حکومت بنی اسرائیل پس از سلیمان و میانداری انبیا جدی تر شد. انبیا به توسعه دادن مفهوم مسیحا و دوران مسیحایی می پرداختند به گونه ای که برکتهای آن عصر علاوه بر بنی اسرائیل، همه امتهای زمین را شامل می شد.
نخستین نبی که پیشگویی های خود را نوشت عاموس بود.او و نبی معاصرش هوشع از "روز خداوند" می گویند و "روز ظلمت و فقدان نور"،روزی که از اسرائیل به علت تمام خطاهایش انتقام گرفته می شود. با وجود تمام این تصاویر هولناک پیشگویی عاموس با سخنانی امید بخش پایان می پذیرد: "در آن روز خیمه داود را که افتاده است بر پا خواهم نمود و شکافهایش را مرمت خواهم کرد و..." [عاموس،11:9 ]
اوضاع دوران زندگانی اشعیای نبی فرصتی بود تا از استحکام روحی و نبوغ شگفت آور خود بهرمند شود. او دیدگاه "باقی ماندگان" را اعلام کرد و پیشگویی های تسلی دهنده اش را با آن گسترش داد. چرا که مردم عصر خود را قابل نجات نمی دانست. او خبر از پادشاه تازه ای داد که روح خدا با او خواهد بود و همچون داود آرامش و برابری را بر آن سرزمین حاکم خواهد کرد.
می توان گفت بسیاری از پیشگویی های صفنیا نبی حتی از پیشگویی های اشعیا هم جهان شمول تر است ،" زیرا که در آن زمان زبان پاک به امتها خواهم داد تا جمیع ایشان اسم یهوه را بخوانند و به یک دل او را عبادت نمایند..." [صفنیا 9:3 ]
پیشگویی های عهد عتیق همچنان شکل متفاوت تری می گرفتند و یهودیان با درک فضای درخشان مسیحایی به کمک گفته های انبیا بنی اسرائیل هر روز به مرحله انتظار و ظهور نزدیکتر می شدند، اما این نکته لازم به ذکر است که زوایای دیگری از آرمان مسیحایی با همه توجهی که به آن می شد به خاطر اختلاف نظرهای متعدد ربانیون یهود رو ابهام و اجمال گذاشت تا آنجا که در دوره های بعدی این مفهوم شکل جزئی آن را سست و نا معین می ساخت.
ممنون از همراهی شما_منتظر انتقادات و پیشنهادهای شما دوستان هستم
« متشکرم »
در این پست "کتب جعلی و غیر رسمی" در بین یهودیان و مسیحیان به شکل مختصر بررسی خواهد شد.
کتابهای جعلی و غیر رسمی
در هر دو آیین یهود و مسیحی دسته ای از کتب وجود دارند که از دایره کتب مقدس خارج شده اند، و البته دلیل خاصی برای مردود شدن این کتب وجود ندارد و اگر علتی هم ارائه می شود مبتنی بر پیروی از گذشتگان است. اما باید توجه داشت که بسیاری از مؤمنان یهودی و مسیحی چه در زمانی نه چندان دور و چه در گذشته این کتب را وحیانی و مقدس می شمرده اند. روی هم رفته این کتب گرچه از دیدگاه یهودیان و مسیحیان معتبر نیستند اما بررسی آنها نکات تاریخی ارزشمندی را در اختیار محققان خواهد گذاشت.
در اینجا این مجموعه کتب را در دو دسته مجزا مورد بررسی قرار می دهیم:
1.کتب غیر قانونی آئین یهود
2.کتب غیر قانونی مسیحیت [آپوکریفای عهد جدید]
کتب غیر قانونی یهودیان
کتبی که از دیدگاه یهود غیر قانونی است با عنوان "سوداپیگرافا" [Pseudepigrapha] یعنی"نوشته های جعلی" معروف هستند، این کتب اکثراً به زبان یونانی نوشته شده اند و اکنون در مجموعه عهد عتیق قرار ندارند و از این رو اکثریت مسیحیان نیز آن کتب را نمی پذیرند. شمار زیادی از این مکتوبات بر اثر بی توجهی یهودیان و مسیحیان در اثر گذشت زمان از بین رفته اند.
در سالهای اخیر در آمریکا مجموعه هایی به چاپ رسیده که برخی از این کتب کشف شده در اقصاء نقاط جهان را با ترجمه انگلیسی ارائه کرده اند مثل:
The apocryphal new testament:M.R.James
،The ForgottenBooksOf
به عنوان نمونه همان کتاب "رازهای اخنوخ" که به تازگی دکتر توفیقی آن را به فارسی ترجمه کرده اند را مورد بررسی قرار می دهیم:
" ...اکنون فرزندانم! جان خود را از هر بیعدالتی که خداوند از آن بیزار است، حفظ کنید. پیش روی او با ترس سلوک کنید و تنها او را بپرستید." [کتاب رازهای خنوخ/ باب65/ آیه1و2]
معراجنامه اخنوخ، که برای نخستین بار به زبان فارسی ترجمه شده، گزارش سفر شصت روزه خنوخ [Enoch] به آسمانهاست. خنوخ پس از مراجعت، مشاهدات خود را برای پسران و قوم خویش بیان میکند و آنان را اندرز میدهد. او پس از سی روز، دوباره به آسمان میرود تا برای همیشه در آنجا بماند. کتب دیگری به خنوخ منسوب است که در هر یک از آنها ماجرای معراج او مورد بررسی قرار می گیرد. کتاب خنوخ در زمان عیسی مسیح جزء کتب مقدس محسوب می شده و رسولان مسیح نیز به آن معتقد بوده اند و همانطور که در پست قبلی بیان کردم دلیل این گفته، رساله یهوداست که به کتاب خنوخ اشاراتی کرده است؛ در این کتاب موضوعات متنوعی بیان شده که مطالعه آن برای هر کسی بی فایده نخواهد بود. به زودی برای بررسی موارد پیشگویی ها در متون مقدس ادیان ابراهیمی به بخشهایی از این کتاب نیز خواهیم پرداخت. اما باید تأکید کنم که در این وبلاگ تمرکز بررسی پیشگویی ها و بشارتها بر کتب قانونی و رسمی است که اکنون یهودیان و مسیحیان آنها را می پذیرند و وحیانی می دانند.
کتب غیر قانونی مسیحیت
اگر از یک دانشمند مسیحی پرسیده شود که رسمی شدن متون و اعتبار آنها به چه چیز بستگی دارد در پاسخ خواهد گفت:"دلیل رسمی شدن هر نوشته مقدس، اجماع جامعه مسیحیان نخستین است، این افراد به زمان عیسی و نوشته شدن کتاب مقدس از ما نزدیکتر بوده اند و برای تعیین اینکه کدام کتاب می تواند زیر بنای مسیحیت قرار گیرد صلاحیت داشته اند. نسل های بعدی مسیحیت، معتقد بودند که جامعه نخستین در تشخیص هویت کتاب مقدس از تاییدات روح القدس بر خوردار بوده است."
چنین پاسخی کاملاً قانع کننده نیست چون شواهد تاریخی بر وجود اختلافات فراوان میان بزرگان مسیحی در سده های آغازین تولد مسیحیت حکایت دارد. اولین باری که کتب بیست و هفت گانه عهد جدید مرجع معتبر مسیحی واقع شد، هم زمان با حاکمیت کلیسای طرفدار پولس در دوران کنستانتین و همراه با غلبه بر دیدگاه های رقیب بود.
اعتراف دانشمندان مسیحی چون جیمز هاکس به این مطلب که در زمان پیامبر اسلام اناجیل متعدد دیگری رایج بوده،[جیمز هاکس/قاموس مقدس/ص8] دلیل بسیار خوبی بر این ادعاست که مسئله قانونی شدن اناجیل چهارگانه و غیر قانونی شدن کتب دیگر مسئله ای ریشه دار در مسیحیت نیست و فرمان علمای بزرگ مسیحی، چون پاپ گلاسیس در قرن پنجم مبنی بر تحریم کتب مختلف به راحتی پذیرفته نشده است به طوری که پس از دو قرن از صدور این فرمان در سرزمین هایی که کمتر تحت نفوذ کلیسای مرکزی قرار داشتند کتب غیر قانونی مورد استناد و استفاده مسیحیان واقع شده است.
به هر حال اکنون فرقه های مهم مسیحی در اعتبار 27 کتاب عهد جدید اتفاق نظر دارند و کتاب های دیگر را غیر قانونی می دانند. برخی از این کتب غیر قانونی به حواریون و رسولان منسوب است.
بد نیست که به چگونگی انتخاب کتب رسمی در شورای نیقیه هم اشاره ای داشته باشم. بر طبق گزارش های تاریخی در شورای نیقیه 4000 انجیل، رساله و مکاشفه که گردآوری شده بود را در سالن انجمن، زیر یک میز قرار دادند و قرار شد تا حاضران سالن را ترک کنند و درب سالن قفل شود. از کشیش ها خواستند که تمام شب دعا کنند که نسخه صحیح انجیل ها از زیر میز به روی میز آید. البته هیچ گزارشی هم در دست نیست که آن شب چه کسی کلید سالن را نگاهداری کرده است؛ بامداد فردا اناجیل مورد قبول آناثاسیوس، نماینده الکساندر روی میز مشاهده شد. و تصمیم گرفته شد که تمام اناجیلی که زیر میز مانده بود، سوزانده شود؛بعد از این جریان، داشتن انجیل غیر قانونی جرم بزرگی محسوب می شد و در نتیجه بیش از یک میلیون مسیحی طی سال ها بعد از صدور حکم شورا، به قتل رسیدند. باید بدانیم که امروز کمتر این ماجرا در بین مسیحیان رواج دارد و کلیسا نیز با عنوان تأییدات روح القدس از آن یاد کرده و به راحتی از آن می گذرد.
در ادامه، توضیح مختصری درباره "انجیل برنابا" که نمونه ای از کتب غیر قانونی مسیحی است را می خوانید:[گمان می کنم که در اینجا بحث درباره نویسنده این کتاب مناسب تر است تا درباره مطالب آن، چراکه هنوز هم دربین محققان در مورد نویسنده این انجیل اختلاف وجود دارد.]
اکثر قریب به اتفاق مسیحیان به اشاره رهبران کلیسایی از روی اطمینان و یقین، این کتاب را نوشته یک نو مسلمان می دانند در حالی که تاکنون هیچ یک از دانشمندان نظریه ای به این قطعیت را اظهار نکرده اند.
گرچه در وجود تاریخی کتابی به نام"برنابا" تردیدی نیست اما اشکال مهم در اعتبار کتابی است که در قرن 17.م به نام انجیل برنابا کشف شده. با دقت در این انجیل دو نکته اساسی روشن می شود:
1. انجیل برنابا شامل مطالبی است که با اعتقادات کلیسای امروز ناسازگار است.
2. بسیاری از مطالب آن بر خلاف آموزه های اسلام و متعارض با آن است.
مطالعات باستان شناسانه بر روی کاغذ و مرکب کتاب و نوع نوشتار آن هم نتوانسته چیزی را ثابت کند. در عین حال نکاتی در متن آن وجود دارد که قضاوت درباره این کتاب را مشکل می کند.در این کتاب مطالبی راجع به سرگذشت آدم و سجده فرشتگان، ذبیح شمردن اسماعیل و اشارات پی در پی به اسم پیامبر اسلام هست که می تواند از جمله نشانه های مسلمان بودن نویسنده این انجیل باشد. اما مطالب دیگری نیز وجود دارد که احتمال نو مسلمان بودن نویسنده را ضعیف می کند.مثل:کفرگویی شمعون پطرس که در فرهنگ اسلامی جایگاه خاصی دارد، مریم عذرا، همسر یوسف خوانده می شود، عیسی آب را به شراب تبدیل می کند ، تعداد انبیا را 144 می داند، از شستشوی پای عیسی با گیسوان مریم مجدلیه سخن می گوید و...، که همگی بر خلاف اعتقادات مسلمانان است. معجزات عیسی نیز در این کتاب با آنچه قرآن نقل می کند متفاوت است. به هر حال نظریه مسلمان بودن نویسنده این کتاب به همه پرسش ها پاسخ نمی دهد و در عین حال نمی توان مضامین پر مایه و اشارات دقیق آن را از نظر دور داشت چراکه چه به لحاظ تاریخی و چه به لحاظ مفهوم، راهکار هایی را به محققان نشان می دهد.
باز هم تأکید می کنم که تمرکز پیشگویی ها و بشارتهایی که قرار است در این وبلاگ بررسی شود اکثراً بر کتابهای رسمی و قانونی خواهد بود اما از کتب غیر قانونی هم حتماً شاهد مثال خواهم آورد.
ممنون از همراهی شما_منتظرانتقادات و پیشنهادهای شما دوستان هستم
« متشکرم »
طبق وعده ای که داده بودم در این مطلب تصمیم دارم که درباره مظاهر و موارد تحریف در ادیان ابراهیمی بنویسم که تقریباً در ادامه مطلب گذشته قرار دارد.
مواردی از تحریف در ادیان ابراهیمی
موارد تحریف در هر یک از ادیان ابراهیمی به اشکال متفاوتی صورت گرفته و آنقدر گسترده است که نمی توان در چنین مقاله ای به همه آنها به طور خاص پرداخت اما برای اثبات ادعاهای مطلب گذشته و برای آشنایی بیشتر مخاطبان این وبلاگ سعی دارم با مطرح کردن سوالاتی به شرح این موضوع بپردازم.
تابلوی"قربانی ابراهیم" اثر: رامبراند، نقاش هلندی در قرن17.م
نمونه اول: فرزند وعده
در تورات، سفر پیدایش، باب22 می خوانیم:
"واقع شد بعد از این ایام که خدا ابراهیم را امتحان کرده بدو گفت: ای ابراهیم. عرض کرد: لبیک. گفت اکنون پسر خود را که یگانه توست و او را دوست می داری یعنی اسحاق را بردار و بر زمین موریا برو و او را در آنجا بر یکی از کوه هایی که به تو نشان می دهم برای قربانی سوختنی بگذران...و ابراهیم دست خود را دراز کرده کارد را گرفت تا پسر خویش را ذبح نماید. در حال فرشته خداوند از آسمان وی را ندا در داد و گفت:... دست خود را بر پسر دراز مکن و بدو هیچ مکن زیرا که الان دانستم که تو از خدا می ترسی چون که پسر یگانه خود را از من دریغ نداشتی... بار دیگر فرشته خداوند به ابراهیم از آسمان ندا در داد و گفت: خداوند می گوید به ذات خود قسم می خورم چون که این کار را کردی و پسر یگانه خود را دریغ نداشتی هر آینه ترا برکت دهم ..."
در این متن، پس از عبارت "یکتا فرزند"تعبیر "یعنی اسحاق" قرار گرفته است، درحالی که خود عهد عتیق وعده تولد اسحاق را سیزده سال پس از تولد اسماعیل می داند. پس اسماعیل تا سن چهارده سالگی یکتا فرزند ابراهیم بوده است.
در اینجا از یک سو می دانیم که یهود تعصب خاصی بر نژاد خود داشته و دارد، و از سوی دیگر شخص موعود باید از نسل مذبوح باشد چرا که برکت خداوند بر او قرار می گیرد...آیا اندیشه برتری قوم یهود در بین کاهنان را می توان بر شکل گیری چنین تفسیری بی تأثیر دانست؟
به نظر می رسد که عبارت "یعنی اسحاق" بعداً به متن اضافه شده و بر اثر تفسیر هایی که روحانیون یهود درباره این آیات برای تطبیق دادن آنها بر اسحاق داشته اند عبارت "یعنی اسحاق" در متن درج شده است؛ تنها در صورتی که اسحاق همان فرزند مذبوح ابراهیم باشد می توان موعود جهان را از نوادگان اسحاق [بنی اسرائیل] دانست و تنها در این صورت است که اندیشه برتری یهود تا همیشه تثبیت می شود. وجود عبارت " یگانه فرزند" در متن تورات، ما را به شناخت مفهومی غیر از این راهنمایی می کند.
نمونه دوم : اسماعیل وحشی!!
با آنکه در موارد بسیاری از عهد عتیق از شخصیت اسماعیل به نیکی یاد شده اما در ترجمه بروس که از متداول ترین ترجمه های کتاب مقدس هست در باب 16 از سفر پیدایش ،سخن فرشته به هاجر را می خوانیم که می گوید :"...و پسری خواهی زایید و او را اسماعیل نام خواهی نهاد زیرا خداوند تظلم تو را شنیده است و او مردی وحشی خواهد بود. دست وی به ضد هر کس و دست هر کس به ضد او. و پیش روی همه برادران خود ساکن خواهد بود."
با بررسی متن عبری تورات متوجه می شویم که ترجمه فارسی کاملاً مطابق با عبارات نیست.
"והוא יהיה פרא אדםידו בכל ויד כלבוועל־פניכל־אחיוישכן"
ترجمه درست فارسی این آیات به این صورت است :
"...و او مردی با صلابت در میان امت ها است و دست ظلم به سوی او و دست او بالای هر دستی خواهد بود در حالی که در پیش روی برادران خود ساکن است."
آیا می توان ترجمه فوق را با ترجمه فعلی کتاب مقدس یکی دانست؟ آیا دلیل خاصی وجود داشته که در این عبارات اسماعیل، فردی وحشی و جنگ طلب معرفی شده است؟[بر خلاف آیات عبری کتاب مقدس که در آن اسماعیل فردی است با صلابت که در مقابل ظلم می ایستد.]
حتی با توجه به فضای این داستان که فرشته سعی می کند هاجر را دلداری دهد ،بعید به نظر می رسد که او خبر جنگ جویی و وحشیگری فرزند هاجر را به او بشارت داده باشد!!
با دو نمونه فوق می توان فهمید که شخصیت اسماعیل در ترجمه تورات فارسی غیر از آن چیزی است که در تورات عبری بیان می شود.
نمونه سوم: مسیح از ناصره می آید...
انجیل متی، [باب2، آیه 22]در توضیح علت سکونت عیسی مسیح در ناصره می نویسد : "و آمده در بلده مسمی به ناصره ساکن شد، تا آنچه به زبان انبیا گفته شده بود تمام شود که :به ناصری خوانده خواهد شد."
انجیل یوحنا هم همین بشارت را در باب1، آیه 45 نقل می کند: "... آن کسی را که موسی در تورات و انبیا مذکور داشته اند ، یافته ایم که عیسی پسر یوسف، ناصری است."
وقتی تورات موسی و اسفار انبیا را بررسی می کنیم متوجه می شویم که در هیچ یک از آنها بشارت آمدن مسیح از شهر ناصره وجود ندارد...آیا مخالفت و دشمنی بی حد و اندازه یهودیان با عیسی و همچنین تطابق این بشارت با شخص او باعث حذف چنین عبارتی از تورات و اسفار انبیا نشده است؟
نمونه چهارم : کتاب اخنوخ
یکی از رسولان مسیح در عهد جدید یهودا برادر یعقوب است[ او یهودای اسخر یوطی نیست.] یکی از رساله های عهد جدید به او منسوب است. در قسمتی از رساله او می خوانیم : " لکن خنوخ که هفتم از آدم بود ،درباره همین اشخاص خبر داده، گفت:..."
آنچه خنوخ بیان کرده است را بعداً مورد بررسی قرار خواهیم داد اما نکته ای که در اینجا می خواهم به آن اشاره کنم اینست که در بین کتب رسمی عهدین، کتاب خنوخ وجود ندارد یعنی این کتاب در گروه کتبی است که هم یهودیان و هم مسیحیان آن را جعلی و غیر قانونی می دانند، پس به چه دلیل یهودا که از رسولان مسیح است و قبلاً هم یک یهودی معتقد بوده،این کتاب را جعلی ندانسته و به آن استناد می کند؟
بسیاری از این دست تغییرات را می توان در عبارت های بشارتی کتاب مقدس یافت که در پستهای بعدی به آنها اشاراتی خواهم کرد.
نمونه تحریف در اسلام :
یکی از تحریف هایی که در دوران پس از فوت محمد از سوی حاکمانی که خود را خلیفه او می دانستند صورت گرفت مسأله "برتری" بود. بارها پیامبر اسلام درباره برتری به یارانش گوشزد می کرد که هیچ چیز جز "ایمان" نمی تواند مقام یک انسان را ارتقا دهد. این حقیقت برای عمر خلیفه دوم بسیار سنگین بود چرا که او مانند بسیاری دیگر از اعراب همواره بر عربیت خود افتخار می کرد و غیر عرب را تحقیر می نمود و این خصوصیت اخلاقی او در روش حکومتش نیز بسیار آشکار بود تا جایی که مسلمانان او را به خاطر این روش مورد انتقاد قرار می دادند و این در حالی بود که او عربیت را جزئی از اسلام می دانست.
در پست بعدی به "پیشگویی ها و بشارتهای عهدین درباره آینده" خواهم پرداخت...
ممنون از همراهی شما_منتظرانتقادات و پیشنهادهای شما دوستان هستم
« متشکرم »
"آیا تحریف واقعیت دارد؟"در این مقاله سعی دارم تا برای این پرسش پاسخ مناسبی بیابم...
قبل از هرچیز باید خاطر نشان کنم که تحریف را نباید مخصوص یک یا چند دین دانست بلکه این مسأله در تمامی ادیان بااشکال مختلف مطرح شده که مختصری به آن خواهم پرداخت.
تحریف در ادیان ابراهیمی
از آنجا که پیروان ادیان ابراهیمی تعریف مشترکی برای کتاب وحیانی، مقدس و آسمانی ندارند. یهودیان، مسیحیان و مسلمانان به مقتضای دین خود، به کتابهای خویش عقیده دارند.
از دید برون دینی قرآن به دلیل تواتر و رواج در زمان بنیانگذارش به دست ما رسیده ،و دارای تاریخ روشنی است و هر محققی یقین دارد که این کتاب بین مسلمانان اولیه رواج کامل داشته است.ولی درباره تورات و انجیل به سختی می توان مدعی تواتر آنها تا زمان موسی و شاگردان مسیح شد.
یهودیان،آسمانی بودن انجیل و قرآن را منکرند و مسیحیان آسمانی بودن قرآن را؛از سوی دیگر مسلمانان نیز نمی توانند تورات و انجیل موجود را با همان تورات و انجیل مورد تصدیق قرآن برابر بدانند چرا که قرآن از دو کتابی سخن می گوید که مانند خود قرآن بر موسی و مسیح نازل شده است.در حالی که یهودیان بر اساس سنت، تورات را تألیف خود موسی می دانند به علاوه الهاماتی از سوی خدا؛ و مسیحیان معتقدند که عیسی اصولاً کتابی نداشته و اناجیل، زندگی نامه و سخنان او است.خود اناجیل هم مدعی وحیانی بودن خود نیستند و شیوه نگارش آنها هم چنین چیزی را اثبات نمی کند. البته یهودیان و مسیحیان تورات و انجیل را به سبب محتوای آنها وحیانی، مقدس و آسمانی می دانند و برای اثبات الهی بودن آنها از راهی دیگر وارد می شوند.
یکی از مسائل مورد بحث در کلام مسیحی و کلام اسلامی مسئله "تحریف" است.اهل کتاب تحریف کتاب خود را نمی پذیرند و از این ادعا خشمگین می شوند.آنان با اشاره به نسخه های خطی حدوداً 2000ساله عهد عتیق و نسخه های خطی حدوداً 1600 ساله عهدجدید که در موزه ها و کتابخانه های مهم جهان نگهداری می شود، می پرسند: تحریف تورات و انجیل در چه مکان و زمانی و با چه انگیزه ای انجام گرفته است؟
خود مسیحیان اناجیل را نوشته انسان ها می دانند ولی بر اساس معیارهای کلامی خود به آنها ارزش الهی نیز می دهند و انتظار ندارند که آنها را دربردارنده پیام های خدا به عیسی بدانیم زیرا عیسی در مسیحیت،خود خداست نه پیامبر؛
همان طور که دیدید در مسأله تحریف با برداشتهای ذهنی متفاوتی رو به رو هستیم بنابراین مناسبتر هم هست که در اینجا به زمینه ها و انگیزه های تحریف در دیدگاه های مختلف بپردازیم.
زمینه ها و انگیزه های تحریف
قبل از هر چیز باید به این نکته توجه داشت که"تحریف" بر خلاف تصور عامه تنها در متون مذهبی شکل نمی گیرد بلکه در هر جا که اندیشه های دینی وجود دارد تحریف هم می تواند ظاهر شود.
اما به واقع تحریف چگونه و چرا به وجود می آید؟
رهبران جنبشهای دینی با تکیه بر شخصیت معنوی نافذ خود در جوامع،عده ای را مجذوب خود کرده بودند، در جمع پیروان آنان افرادی با انگیزه ها و برداشتهای مختلف حضور داشتند، نخبگانی که بر اساس امواج مردمی یا منافع مادی یا کسب موقعیت های اجتماعی خود را با این جنبشهای مذهبی پیوند می دادند. درست پس از فقدان پیشوای دینی فرصت طلبان برای رسیدن به اهداف خود به فعالیت می پرداختند و با استفاده از تفسیر یا تأویل کتب دینی و در صورت امکان با تغییر الفاظ در جهت اهداف خود بهره می جستند و با حربه عوام فریبی، بسیاری را گرد خود جمع می کردند.در مواقعی هم این افراد و یا ایمان دارانی که تحت تأثیر احساسات قرار گرفته بودند از پیشگویی های متون مقدس [چون معمولاً به زبان رمز است] برداشت های نادرستی می کردند که در نهایت باعث بروز بحرانهای عقیدتی در بین مؤمنان می شد. [این مسأله در مطلب "پیشگویی های ادیان ابراهیمی" به زودی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.]
برخی از پیروان ادیان نیز در برخورد با افکار و اندیشه های رایج به قصد حمایت از دین و تبلیغ، ترجیح می دهند آموزه های دینی را به گونه ای تفسیر کنند که بر اساس آن دین، مقبول واقع گردد. در اعتقاد آنها جذب پیروان بیشتر بر حفظ تعالیم و اصول اعتقادی برتری دارد.و سر انجام، باید اضافه کنم که نقش مؤثر حاکمان در ایجاد جریانات انحرافی در ادیان را نیز نباید دست کم گرفت.
موفقیت تحریف کنندگان تنها در صورتی عملی می شود که زمینه های اجتماعی برای آنان مهیا باشد. آیا در میان بنی اسرائیل در عهد عتیق و در جامعه مسیحیت پس از مسیح و در میان جامعه ابتدائی اسلام بعد از محمد چنین زمینه هایی فراهم بوده است؟در اینجا به شکل کلی زمینه های بروز تحریف را بررسی می کنیم:
1.وجود پیامبران دروغین: بر اساس گزارش عهد عتیق در میان بنی اسرائیل پیامبران دروغین کم نبودند. بسیاری از آنان نوشته های خود را به نام الهام به مردم ارائه می کردند.در کتاب ارمیای نبی در این باره می خوانیم:"...و خداوند می گوید: آیا کلام من مثل آتش نیست و مانند چکشی که صخره را خرد می کند؟لهذا خداوند می گوید:اینک من به ضد این انبیایی که کلام مرا از یکدیگر می دزدند هستم.و ... اینک من به ضد این انبیا [کذبه] هستم که زبان خود را به کار برده و می گویند:او گفته است..."[کتاب ارمیای نبی/ باب23/ آیات31-29] [بد نیست سرگذشت "حننیا، نبی کاذب" در همین کتاب باب 28 هم مطالعه شود.]
در عهد جدید هم از کسانی سخن به میان می آید که ادعای رسالت از سوی مسیح و شاگردان او را دارند و به نشر عقاید خود می پردازند [بسیاری از منتقدین شخصیت پولس را با استناد به عهد جدید یکی از همان انبیا کذبه می شمارند گرچه خود او در نامه هایش از این افراد هم سخن می گوید.][در رسالات پطرس ، یوحنا و یعقوب هم به وجود این رسولان دروغین اشاره شده است.]
اما در تاریخ اسلام به دلیل وجود اصل خاتمیت، تحریف کاران مجبور شدند با دست آویز قرار دادن مسأله "جانشینی" که قبل از وفات محمد هم بارها مطرح شده بود، چیزی با عنوان منصب خلافت را به وجود آورند و از تفسیر قرآن به نفع خود سود بجویند.
2.ناپدید شدن متون مقدس: بنی اسرائیل بیشتر به روایات شفاهی متون مقدس، اکتفا می کردند و همین مسأله باعث شد تا در قرن 6 ق.م بر اثر حمله بخت نصر تورات همراه با تابوت مقدس ناپدید شود و در سال 538 ق.م پس از آزادی یهود در زمان پادشاهی یوشیا تورات توسط کاهن اعظم پیدا شد و چند سال بعد توسط عزرای کاهن بازخوانی شد.برخی محققان مثل ویل دورانت معتقدند که تورات عزرا با توراتی که در زمان یوشیا خوانده شد متفاوت بوده چرا که در کتاب مقدس می خوانیم که تورات زمان یوشیا در یک روز دو بار بر مردم خوانده شد در حالی که تورات عزرا در طول یک هفته تمام وقت،خوانده شد. در کتاب یوشع نیز می خوانیم که او تورات را بر 12 سنگ نوشت که با یک مقایسه به راحتی می توان فهمید که همه حجم تورات کنونی نبوده است.
اثبات وجود کتابی با نام انجیل که مسلمانان معتقدند بر مسیح نازل شده بسیار دشوار است و تحقیق و بررسی ویژه ای را می طلبد؛ بدیهی است که مفقود شدن آن را هم به لحاظ تاریخی نمی توان اثبات کرد.اما برخی از فرضیات محققین درباره منابع اناجیل هم بی شباهت به این اعتقاد اسلامی نیست.
محمد هم در همان سالهای ابتدایی ظهور اسلام، برای جلوگیری از تحریف قرآن، مسلمانان را به سه روش اساسی تشویق کرد: سواد آموزی، نوشتن قرآن و حفظ آیات قرآن؛ اما درباره احادیث نقل شده از پیامبر اسلام به این اندازه نمی توان مطمئن بود چرا که جعل حدیث در همان دورانهای اولیه اسلامی رواج داشته است [و البته از راه های مختلفی هم می توان به نادرستی احادیث جعلی پی برد.]
3.تأثیر روحانیون در دین: جایگاه ویژه روحانیت در تفسیر و تبلیغ اندیشه دینی، آنان را در موقعیتی تأثیرگذار قرار می دهد. روحانیت گرچه برای ادیان می تواند بسیار مؤثر واقع شود اما به همان اندازه می تواند به ابزاری برای کسب موقعیت اجتماعی و انحراف فرهنگی هم تبدیل شود.معمولاً انحرافات و تحریفات در ادیان بر اثر وجود عالمان دنیا طلب، ریاکار و فاسد شکل می گیرد و بر اساس آن تا مدتها ادامه می یابد.
روشهای تحریف
همان طور که ملاحظه کردید تنها اسلام درباره تحریف سخن نگفته است بلکه یهودیت و مسیحیت هم به این واقعیت اشاراتی کرده اند؛اما اسلام در بیان این مسأله نسبت به دو دین قبلی صراحت بیشتری دارد. چکیده نظر قرآن درباره تحریف را می توان اینگونه بیان کرد:
تحریف لفظی متون
1.قسمت هایی از تورات فعلی، همان تورات اصلی است. [آل عمران /93 –مائده /43– اعراف /157]
2.بخشهایی از بین رفته است. [نسا/ 51و 44 –آل عمران/23]
3.مقداری برآن افزوده شده. [بقره/ 78و 79-آل عمران/78]
4.در برخی از الفاظ آن تغییر و تبدیل رخ داده. [مائده13/ و 41-انعام/91]
تحریف معنوی متون
در این نوع تحریف الفاظ موجود در کتاب دستخوش دگرگونی نمی شود اما مفسران کتاب مقدس با تفسیر به رأی خود مردم را به گمراهی می انداخته اند.[دراناجیل، مسیح هم به این موضوع اشاره می کند: متی/باب 23/12-لوقا/باب 11/52 و …]
تحریف مفاهیم دینی
برای مثال مسأله معاد که از مهمترین اصول تعالیم ادیان است در تورات به صراحت سخنی از آن به میان نیامده و همچنین اعمالی ناپسند که انسانهای بی خدا هم از انجام آنها شرم دارند به انبیائی نسبت داده می شود که قرار است کلام خدا را برای مردم بازگو کنند و خود آنها در گروه "مقدسان الهی" شمرده شوند.
در پست بعدی به مواردی از تحریف در متون مقدس اشاره خواهم کرد تا این مسأله به لحاظ سند علمی نیز تا حدی اثبات شود...
ممنون از همراهی شما_منتظرانتقادات و پیشنهادات شما دوستان هستم
« متشکرم »
در این مطلب از قرآن، کتاب مقدس مسلمانان سخن خواهم گفت و آن را مختصراً معرفی و بررسی خواهم کرد...
قرآن،کتاب مقدس اسلام
"قرآن" در لغت به معنای آنچه که خوانده می شود است.این کتاب با عناوینی چون "ام الکتاب"، "فرقان" ،"لوح محفوظ"، "کتاب روشنگر" و... نیز معروف است.حجم قرآن تقریباً به اندازه کتاب عهد جدید است و دارای 114 قسمت که هر قسمت را "سوره" می نامند.هر سوره دارای نامی است که از خود آن سوره گرفته شده و همه آنها جز سوره توبه با عبارت "بسم الله الرحمن الرحیم" آغاز می شود،29 سوره دارای حروفی رمز آلود از حروف الفبا هستند که به "حروف مقطعه" معروفند. قرآن آیاتش از ابتدا تفکیک شده بودند و در دوره های بعدی اسلامی شماره گذاری شده اند.
مسلمانان معتقدند که قرآن بیش از یک کتاب مقدس است و آن را کلام خود خداوند می دانند،کلامی روشن و واضح که در یک کتاب گزارش شده است. بنابراین، قرآن جایگاهی اساسی در بینش دینی اسلامی دارد همین طور اسلام از این جهت که کتاب مقدس آن صریحاً وحی خداوند به بنیانگذار این دین، محسوب می شود در میان ادیان جهان منحصر به فرد است.[دلیل این ادعا در همین مقاله بیان می شود]
به اعتقاد مسلمانان قرآنی که به وسیله جبرئیل بر پیامبر اسلام نازل شده به زبان عربی بوده و از این جهت است که ترجمه قرآن را برابر با متن عربی نمی دانند با این حال ترجمه قرآن را ضروری و مؤثر می دانند.بین مسلمانان مشهور است که تحریفی در قرآن رخ نداده و کتابی که اکنون در دست داریم همانست که بر پیامبر اسلام نازل شده است.بسیاری از دانشمندان مسلمان تأکید می کنند که برای حفظ هیچ کتابی اعم از آسمانی و غیر آسمانی، به اندازه قرآن تلاش نشده است، به طوری که امروز که پانزدهمین قرن نزول قرآن است، در سرتاسر جهان دو جلد قرآن که با هم حتی یک کلمه اختلاف داشته باشند وجود ندارد.
ادعای اعجاز در قرآن
قرآن در پنج مورد از مردم جهان خواسته است که اگر شکی در آسمانی بودن آن دارند بیایند و متحد شوند و مانند آنرا بیاورند.[سوره های اسرا-88/هود-13/بقره-23و24/یونس-38]قرآن مردم را از راهی آشکار به مقابله با خود فرا خوانده است.
سخنی از یک محقق مسلمان:"...می دانیم که پس از ظهور اسلام و قرآن در سرزمین عربستان، مبارزه با آئین جدید شروع شد و اعراب مشرک در این راه از بذل جان و مال دریغی نداشتند و نیز می دانیم که هم زمان با ظهور اسلام یگانه هنر اعراب فصاحت و بلاغت در شعر و سخن بود که هفت قصیده ممتاز آویخته در کعبه نمونه ای از این هنر به شمار می رفت.با این حال در مقابله با قرآن از آوردن یک سطر عربی نظیر آن فرو مانده و بناچار دست به شمشیر بردند."
اعجاز چیست؟از چه دیدگاهی قرآن را معجزه می توان نامید؟دانشمندان اسلامی درباره اعجاز، کتاب ها و رساله های بسیاری به زبان های مختلف نوشته اند و وجوهی برای اعجازگفته اند که در اینجا به تعدادی از آنها می پردازم:
پیشگویی ها و اخبار غیبی
این بخش تقسیم می شود به دو قسمت:
1.گزارش از تاریخ گذشتگان
2.پیشگویی اتفاقاتی که در آینده رخ خواهد داد.
علت اعجاز قسمت اول این است که محمد بی سواد بود و نه خواندن می دانست و نه نوشتن،قوم او نیز از دانش بی بهره بودند و آنچه از شعر و شاعری می دانستند به شکل بدیهه و ذوقی بود.اهل کتاب در عربستان هم آنقدر از فرهنگ جاهلیت اعراب در دین خود وارد کرده بودند که می توان گفت آنچه معتقد بودند با آنچه که هم کیشان آنها در آن زمان اعتقاد داشتند کاملاً متفاوت بود.در چنین موقعیتی قرآن ظهور کرد و برای آنها سرگذشت پیشینیان و پیامبران را بازگو کرد، اهل کتاب بسیاری از آنها را تصدیق و با قسمتهایی از آن که با کتاب آنها مخالف بود مخالفت کردند.امروز با پیشرفت علم باستان شناسی بسیاری از حقایق تاریخی که قرآن نیز به آنها اشاره کرده برای همه آشکار شده است.به عنوان مثال:آنچه قرآن درباره جسد فرعون بیان کرده است کاملاً با پیدا شدن جسد رامسس دوم تطابق دارد.قرآن می گوید: "پس امروز جسد تو را [فرعون]به جایی بلند می افکنیم تا برای آیندگان عبرت باشی،چرا که بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند."[سوره یونس/آیه92]
در عصری که قرآن آمد مومیایی فراعنه آن سوی رود نیل در قصرهای پادشاهان مخفی بود،در پایان قرن 19 آنها کشف شدند و همانطور که قرآن می گوید جسد فرعون باقیست و در رود نیل باقی نمانده است.آیا محمد از وجود این مومیایی با خبر بوده؟کتاب مقدس درباره بیرون افتادن جسد فرعون از رود نیل سخنی نگفته است،محمد از کجا درباره چیزی که کشف نشده این اطلاعات را داشته؟
قسمت دوم پیشگویی های قرآن از اموری خبر می دهند که در آینده به وقوع خواهد پیوست برخی از این پیشگویی ها مربوط به زمان خود محمد است و اتفاق افتاده،مثل:پیشگویی شکست خوردن ایران از روم[سوره روم-آیه2]،پیشگویی پیروزی جنگ بدر برای مسلمانان[سوره قمر-آیه45]،مقطوع النسل شدن فردی که محمد را به خاطر نداشتن پسر مسخره می کرد[سوره کوثر آیه3]،پیشگویی فتح مکه برای مسلمانان[سوره فتح-آیه27]و...و برخی از پیشگویی ها هم درباره وقایعی است که هنوز واقع نشده مثل تشکیل حکومتی جهانی که از آن صالحان خواهد بود[سوره انبیا-آیه105/سوره نصر-آیه1تا آخر]،باز پس گیری مسجد الاقصی از یهودیان[سوره اسرا-آیه7]و...
قاطعیت قرآن و علوم طبیعی
قرآن مدعی است که در آن هیچ شکی وجود ندارد و با قاطعیت تمام مطالب آن اعم از تاریخی، اخلاقی، علمی و...را به دور از هرگونه اشتباهی می داند.14قرن از تاریخ ظهور قرآن می گذرد،گذشت زمان می تواند میزان راستگویی قرآن را نشان دهد. بسیاری از مطالب قرآن دانشمندان امروز را شگفت زده کرده است.بیان داده های قرآن درباره آفرینش،اندیشه های نجومی درباره سیارات،ستارگان و آسمان،انبساط جهان[که این حقیقت علمی به تازگی مطرح شده]،اشاره به گردش زمین و کرویت آن، توضیحاتی علمی درباره گیاهان ،موجودات زنده،انسان و حتی موجودات ذره بینی و...حیرت آور است. حتی اگر محمد را فردی درس خوانده هم فرض کنیم چگونه می توان تصور کرد که او سالها بلکه قرنها از زمان خود جلو تر بوده و این نظریات علمی در قرون اخیر را با این وضوح بیان کرده است.
شیوایی کلام در قرآن
مورخین از دیر باز تاکنون بر این موضوع اتفاق نظر دارند که اعراب دارای آثاری برجسته در سخن و شعر بوده اند و می توان هنر عرب را تنها در شعر او یافت.به تحقیق و با اعتراف بسیاری از ادیبان و مشاهیر عرب، قرآن دربالاترین مرتبه بیان از جهت کلمات،معانی،صورتهای بیانی و موسیقی کلام قرار دارد.قرآن دارای صنایع ادبی تازه ای بود و همین مسأله برای اعراب جذابیت خاصی داشت.ایجاز و قدرت بیان در عین کوتاهی کلام ویژگی آشکار قرآن است،در واقع گرایش به قرآن به خاطر به مبارزه طلبیدن اعراب و ناتوانی آنها نبود اگرچه عاجز بودند، اما به خاطر جذبه خاص قرآن بود که با واقعیاتی استوار،بیان می شد.
لازم است که در اینجا به برخی از افراد که سعی کردند درآن زمان چیزی نظیر قرآن را بیاورند اشاره کنم: "مسیلمه"معروف به کذاب[دروغگو]سعی داشت تا خود را پیامبر معرفی کند و در مقابل قرآن سخنانی آورد که یکی از آنها این بود: "ای قورباغه خانم دختر دو قورباغه!! آنچه می خوانی صدا کن! نیمی از تن تو در آب و نیمی دیگر در گِل است،نه آب را گل آلود می کنی و نه مانع آب خوردن کسی می شوی،نصف زمین از ما و نصف دیگر از قریش است !!"البته از مسیلمه سخنان مبتذل و زشتی هم باقی مانده که کوتاه فکری و فساد اندیشه او را به ما می نمایاند.
"عبدالله پسر مقنع" هم به تحریک مشرکان اشعاری را برای مقابله با قرآن سرود که پس از شنیدن آیاتی از قرآن گفت:"سخن سست من در مقابل این[قرآن]یک معارضه احمقانه بود."
متأسفانه برخی از یهودیان و مسیحیان گمان می کنند که اعجاز قرآن فقط در گفتار آن محدود می شود و به جنبه های دیگر اعجاز آن توجهی نمی کنند درحالی که اصل معجزه بودن قرآن در مفاهیم و آموزه هایی است که تعلیم می دهد نه فقط ظاهر کلام آن،همین ناآگاهی برخی از اهل کتاب درباره قرآن باعث شد تا در سالهای اخیردست به کاری بزنند که حتی بزرگان آنها هم آن را کاری نادرست محسوب کنند.کسانی که قرآن را محدود به کلمات می دیدند کتابی با عنوان "فرقان الحق"چاپ کردند تا شاید بتوانند با قرآن مقابله کرده باشند، اما ایراداتی اساسی به این کتاب وارد است:اولاً از سبک ادبی قرآن به شکل ناشیانه ای تقلید شده است.ثانیاً جهات دیگر اعجاز قرآن را در بر ندارد مثل پیشگویی های قرآن و پیشرو بودن در علوم،نسبت به زمان خود ثالثاً مؤلفان این کتاب "صفی"و"مهدی"صراحتاً نبوت خود را بدون معجزه ای دیگر از سوی خدا می دانند واین در حالیست که محمد معجزات دیگری غیر از قرآن نیز داشته است و معجزه همیشگی او،قرآن نیز تا امروز جهات اعجاز خود را حفظ کرده است. عدم تحریف قرآن از باقی ماندن وجوه اعجاز تا امروز اثبات می شود.
در پست بعدی به "مسأله تحریف"در ادیان ابراهیمی خواهم پرداخت...
ممنون از همراهی شما_منتظرانتقادات و پیشنهادات شما دوستان هستم
« متشکرم »
اینبار سعی دارم منحصراً تا حدی به معرفی«عهد جدید و اناجیل» از نگاه مسیحیان بپردازم...
معرفی عهد جدید
متون مقدس مسیحیان در کتاب مقدس جمع شده است.این کتاب منبع اولیه در مورد بنیانگذار و منشاء کلیسای مسیحی است. اما دنیـای مسیحیت بر سر این که چه چیزی دقیقاً کتـاب مقدس مسیحیان را تشکیل می دهد توافق ندارد که در مطلب قبلی به آن اشاره شد.
کتاب مقدس مسیحیان دو بخش دارد :عهد جدید و عهد عتیق
تفاوت عهد عتیق و عهد جدید در این است که عهد عتیق احکام و شرایعی را پیش روی انسان می گذارد و مشتمل بر اوامر و نواهی است ،ولی در عهد جدید این مسائل مطرح نیست،بلکه اعتقاد بر این است که خداوند از روی محبت در لباس انسان ظاهر شد و پس از مدت کوتاهی زندگی و رنج کشیدن،در راه گناهان بشر مصلوب و کشته شد.
عهد جدید مشتمل بر کتابهایی است که تنها مسیحیان به آنها معتقدند و یهودیان آنها را جزء کتابهای مقدس خود نمی پذیرند. عهد جدید27 کتاب است که امروز مسیحیان بر سر آن توافق نظر دارند و اختلافی که وجود دارد تنها مربوط به عهد عتیق می شود. رسمیت این مجموعه[عهد جدید] در فاصله سالهای 200-150تعیین گردیده و مسیحیان از آن زمان به آنها معتقد شده اند.
همه کتابهای عهد جدید به زبان یونانی نگاشته شده است،در گذشته برخی معتقد بودند که انجیل متی به زبان آرامی نوشته شده اما به نظر می رسد که شواهد تاریخی و ساختاری برای چنین نظریه ای وجود ندارد.[باید توجه داشت که عیسی و شاگردانش به زبان «آرامی» سخن می گفته اند]
کلیسا تعلیم می دهد که برخی نویسندگان کتب عهد جدید مسیح را از نزدیک دیده و می شناختند و عده ای هم از طریق گروه قبلی با زندگی و تعالیم عیسی آشنا شده بودند.مسیحیان نویسندگان عهد جدید را پیامبر نمی دانند ولی معتقدند که همگی آنها در تمام آنچه نوشته اند، با الهام الهی و تأییدات روح القدس عمل کرده اند که البته برای اثبات این ادعا هم دلیلی اقامه نمی کنند.
بخشهای عهد جدید
1. اناجیل:
چهار کتاب آغازین عهد جدید "انجیل" خوانده می شود. [انجیل متی، مرقس، لوقا و یوحنا]
واژه انجیل برگرفته از واژه ای یونانی و به معنای "بشارت"است.پیش از نوشته شدن اناجیل، یک سنت شفاهی از زندگانی مسیح وجود داشته که اندک اندک این روایات شکل مشخصی پیدا کرده اند.
هر یک از انجیلها مشتمل بر سخنانی از عیسی و گزارشهایی از زندگی و کارهای اوست.علاوه بر این، برداشت هایی هم در هر یک از اناجیل درباره زندگی عیسی وجود دارد که در سه انجیل دیگر دیده نمی شود ،علت این امر آن است که هر یک از مؤلفان اناجیل بر جنبه های خاصی از زندگی و پیام عیسی تمرکز یافته و آن را با فرهنگ قومی که آن انجیل خاص برای آنان نوشته شده تطبیق داده است.مسیحیان تفاوتهای مضامین اناجیل را نادیده گرفته و همه آنها را در درجه یکسانی از اهمیت قرار می دهند.
انجیل متی: این انجیل عیسی را به عنوان معلم اعظم و صاحب شریعت جدید معرفی می کند.متی درمیان انجیل نگاران بیش از همه در صدد است اثبات کند که عیسی پیشگویی های عهد عتیق را تحقق بخشیده است و شاید هم این انجیل را به هدف بحث و جدل با یهودیان نگاشته باشد.
انجیل مرقس: احتمالاً این کتاب برای مسیحیان که قبلاً یهودی نبوده اند نوشته شده. هدف اصلی نویسنده در ابتدای نوشته بیان می شود: "اعلان بشارت عیسی مسیح، پسر خدا" مرقس بیشتر به اعمال و معجزات مسیح توجه دارد.او بر جنبه انسانی عیسی تأکید می ورزد.
انجیل لوقا: دانشمندان معمولاً نویسنده این انجیل را فردی عالم و اندیشمند می دانند.این انجیل سعی در تفسیر تعالیم، زندگی، مرگ و رستاخیز مسیح دارد. نویسنده این کتاب بیش از همه در نوشته اش به عمومیت رسالت عیسی برای همه امتها تکیه دارد.تأکید انجیل لوقا بر دعاهای زیبای عیسی بر جریان امور روحی مسیحیت بسیار اثر گذاشته است.
انجیل یوحنا: این انجیل بیش از سایر اناجیل، در فضای عرفانی سیر می کند.تعالیم عیسی دراین کتاب پیچیده و به صورت خطابه های بلند عرضه می گردد.مسیح شناسی این انجیل با سه انجیل دیگر تفاوت های اساسی دارد و مبتنی بر الهیات عیسی_خدایی است.[از این رو سه انجیل اول را اناجیل همنوا می نامند]احتمالاً مخاطبان این انجیل یونانیان هستند.
2. کتاب اعمال رسولان:
بخش دوم گزارش لوقا از بشارت را "انجیل" نمی نامند، اما می توان آن را در رابطه با انجیل لوقا بررسی کرد.کتاب اعمال رسولان حوادث مربوط به رشد و بالندگی گروه مسیحیان نخستین و هدایت آنان به دست روح القدس را روایت می کند.گاهی این کتاب را "انجیل روح" نیز می نامند.فعالیت های پطرس و بعد از او پولس و شخصیتهای دیگر جامعه اولیه مسیحیت در این کتاب بیان می شود.
3. نامه های رسولان :
برخی از رسولان مسیحیت، نامه هایی به جوامع و افراد مسیحی عصر خود نوشته اند.آن نامه ها اندک اندک اهمیت پیدا کرد و به عهد جدید راه یافت.سیزده نامه، از "پولس" است که در آن رهنمود ها، ادعاها و مشاجرات خود را نوشته است.نویسنده نامه چهاردهم نامعلوم و نویسنده نامه پانزدهم یعقوب است که به نقد افکار پولس می پردازد.نامه های بعدی به دو تن از حواریون به نامهای"پطرس و یوحنا"نسبت داده می شود و نویسنده آخرین نامه فردی به نامه"یهودا"است.
4. مکاشفه یوحنا:
این کتاب آخرین بخش کتاب مقدس و از نظر تفسیر، دشوارترین قسمت است که مانند کتاب دانیال به شکل رؤیا و مکاشفه نوشته شده و دارای رموز پیچیده و دشواری است که نویسنده عمداً آنها را مورد استفاده قرار داده تا نا اهلان از اسرار این کتاب آگاهی پیدا نکنند.این نوشته احتمالاً در زمان سختی و ستم کشیدن ایمانداران مسیحی و به قلم یوحنای حواری نگاشته شده است.مکاشفه یوحنا به رمز ، حوادث آخرالزمان را پیشگویی کرده ،بنابراین در میان عهد جدید تنها کتاب نبوتی[پیشگویی]به حساب می آید.
وحی و عهد جدید
مسیحیت، عیسی را مجسم شده پیام خدا می داند نه حامل پیام؛ براساس این عقیده انجیل ها حاصل تلاش شاگردان اوست که از طریق الهامات، ایمان خود و جمع مسیحیان به"مسیح"را اعلام کرده اند.
مسیحیان به کمک روح القدس [که در مسیحیت حضور فعال خداست] کتاب های مقدس خود را شناسایی کردند. کلیسا برای توجیه آسمانی بودن این کتابها سه عقیده مطرح می کند:
1.تمکین: به این معنا که خدا به مقتضای رحمت واسعه خود، پیامش را در حد ضعیف ما انسان ها تنزل داده است.
2.املاء: به این معنا که روح القدس کتاب های مقدس را املاء کرده است.
3.تألیف خدا : به این معنا که خدا مؤلف نهایی عهد عتیق و عهد جدید است، اما نه اینکه لزوماً الفاظ آنها را نیز ساخته باشد.
"املاء روح القدس"در کلیسا، انتقال معنا به قلب تفسیر و در کنار آن سبک ادبی و ویژگیهای شخصیت نویسنده در متن مؤثر قلمداد می شود. متکلمان مسیحی تأکید می کنند الهام یافتگان، حقیقت الهام را با ذوق و سلیقه خود نوشته اند، یعنی از نگاه آنان وحی یک حقیقت دیکته شده نیست.
در این عقیده "وحی" در ردیف الهامات و مکاشفات شخصی قرار می گیرد و هیچگونه پشتوانه الهی برای حفظ الهام یافتگان از خطا و اشتباه که خصوصیت بشر است برای رساندن پیام به مردم وجود ندارد و البته عناصر مختلفی هم در مکاشفه تأثیر گذاشته اند مثل سبک ادبی نویسندگان،خصوصیات فردی و ...
ممنون از همراهی شما_منتظرانتقادات و پیشنهادات شما دوستان هستم
« متشکرم »
در این مطلب ومطالب آتی تا حدی به معرفی متون و کتب مقدس ادیان ابراهیمی خواهم پرداخت این بار در این مطلب به دلیل گستردگی موضوع منحصراً مجموعه عهد عتیق را برای شما دوستان معرفی می کنم...
"عهد عتیق (تَنَخ) "
یهودیان کتاب آسمانی خود را "تنخ" می نامند،این واژه از سه حرف "ت"= تورات ،"ن"=نبوئیم:انبیاء، "خ"=کتوبیم[طبق قواعد عبری ک به خ تبدیل شده]=مکتوبات ساخته شده است.
1.«تورات» مشتمل بر پنج سفر پیدایش ،خروج ،لاویان ،اعداد و تثنیه می باشد.
2.«کتب انبیا» به دو بخش انبیای متقدم و انبیای متأخر تقسیم می گردد.
بخش اول[انبیای متقدم]:
کتابهای یوشع، داوران،سموئیل اول و دوم، پادشاهان اول و دوم
بخش دوم[انبیای متأخر]:
کتابهای اشعیا، اِرمیا، حزقیال، هُوشع، یوئیل، عاموس، عُوبدیا، یونس، میکاه، ناحوم، حَبقُوق، صَفنیا، حَجّی، زکریا و مَلاکی
3.«مکتوبات» عبارتند از:مزامیر داود، امثال سلیمان، ایوب، غزل غزل های سلیمان، روت، مراثی ارمیا، استر، جامعه سلیمان، دانیال، عَزراء، نحمیا و دو کتاب تواریخ
تعالیم دیگری نیز در کنار این کتابها بوده که بعداً به صورت کتاب "تلمود" در آمده است. این تعالیم "تورات شفاهی" خوانده می شود. تنخ همان "عهد عتیق"مسیحیان است.عهد عتیق نامی است که مسیحیان در مقابل عهد جدید خود به کتاب یهودیان داده اند.مسیحیان معتقدند که شریعت عهد عتیق مقدمه ای بوده است برای ترک شریعت در عهد جدید.
کتاب تنخ نزدیک به سه چهارم کتاب مقدس را دربر می گیرد که درآن مطالب متنوعی از قبیل تاریخ، شریعت، حکمت،مناجات، شعر و پیشگوئی وجود دارد.بیشتر کتاب های این بخش به زبان عبری و اندکی از آن به زبان کلدانی نوشته شده.[البته به غیر از استثناهایی: نیمی از کتاب دانیال،بخشهایی از کتاب عزراء، و یک آیه از کتاب ارمیا به زبان آرامی است.]
آفرینش جهان ،ماجرای آدم و حوا و خوردن از درخت ممنوعه،همچنین داستان پسران آدم، طوفان نوح، حوادث مربوط به ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و یوسف در "سِفر پیدایش"آمده است.
چهار سِفر بعدی به زندگانی موسی بن عمرام و تاریخ بنی اسرائیل می پردازد.این متون تولد، بعثت، خروج،تشکیل حکومت و رحلت موسی را در بر دارد.به عقیده یهودیان و مسیحیان، مؤلف اسفار پنجگانه تورات ،خود موسی است.تاریخ بنی اسرائیل از زمان یوشع[جانشین موسی]به بعد در دوازده کتاب بعدی ادامه می یابد.
ترتیب کتاب های نسخه عبری با ترتیبی که در ترجمه مسیحیان چاپ می شود مقداری تفاوت دارد. همچنین نسخه ای از عهد عتیق به زبان یونانی هست که از روی نسخه عبری ترجمه شده که پروتستان ها آن را ترجمه "سَبعینیه"یا ترجمه هفتاد می نامند که در قرن سوم قبل از میلاد در اسکندریه به دست هفتاد دانشمند یهودی به یونانی ترجمه شد. در این نسخه هفت کتاب هست که اکنون متن عبری آنها مفقود شده، این کتابها عبارتند از:
طوبیت ،یهودیت ،حکمت سلیمان ،حکمت ابن سیراخ ،باروک ،مکابیان اول ،مکابیان دوم [پروتستان هابه این کتابها"آپوکریفا" یا پوشیده گویند] علاوه بر اینها نسخه سبعینیه بخش هایی را هم نسبت به ترجمه کتابهای موجود عبری اضافه دارد.
دو قرن قبل از مسیحیت و یک قرن پس از آن یهودیان و سپس مسیحیان از این نسخه استفاده می کردند ،تا اینکه در حدود سال 100 میلادی سران یهود شورایی تشکیل دادند و بر رسمیت 39 کتاب که در متن، عبری بودند رأی دادند و هفت کتاب موجود در ترجمه سبعینه غیر قانونی اعلام شد اما مسیحیان این نسخه را معتبر دانسته ، آنها را مقدس شمردند تا اینکه پروتستان ها در قرن شانزدهم به متن عبـری بازگشتند و این هفت کتاب را غیر قانونی اعلام کردند.
بنابراین،یهودیان و پروتستان ها متن عبری را قانونی و کتاب های عهد قدیم را 39 عدد می دانند. ولی کاتولیک ها و ارتودکس ها نسخه سبعینیه را معتبر دانسته [این مجموعه را قانون ثانوی می نامند] و مجموعاً تعداد کتاب های عهد قدیم را 46 می دانند.دسته دیگری از متون هستند که به "سوداپیگرافا"یعنی "نوشته های جعلی" معروفند و با آنکه بسیاری از آنها مفقود شده ولی شماری از این متون یا ترجمه های آنها در گوشه و کنار جهان باقی است.
" سخن و پیام تورات چیست؟"
پنج کتاب اول عهد قدیم را تورات می نامند.کلمه تورات واژه ای عبری به معنای"آموزش" یا"تعلیم" است اما عموماً این واژه را به خطا"شریعت" یا "قانون" ترجمه کرده اند.
این کتاب چه مطالبی را در بر دارد؟به نظر می رسد که اگر ما این کتاب را یک کتاب واحد که به دست یک نویسنده با هدفی خاص نوشته شده محسوب کنیم،به لحاظ محتوایی،از چند منظر می توان به این کتاب نظر انداخت.ممکن است این کتاب به عنوان زندگی نامه موسی و یا یک بیوگرافی معرفی شود و گاه مجموعه ای که شامل مطالب و دستورات عقیدتی یا احکام فقهی و اخلاقی است معرفی شود.و احتمال دارد گاهی هم آن را فقط از دید تاریخی بررسی کرد.اما اینکه صرفاً یک دید خطا نیست،هرگز به آن معنا نیست که کامل و جامع هم هست و همه جوانب این کتاب را در بر می گیرد. به هر حال این از ویژگی های این کتاب است که می توان از منظر های گوناگون به آن نگریست و از آن برداشتی خاص کرد که ممکن است صحیح و درست باشد،ولی کامل نباشد.
وجود خدا در این کتاب بدیهی فرض شده و وجودش را امری مسلم و بدیهی می داند.هرگز این کتاب برای اثبات وجود خدا تلاشی نمی کند.و او را خدایی می داند که انبیایی را برای هدایت مردم فرستاد و پیام خود را به آنها رساند.در تورات سخن خداوند با انبیای خود و پیام او برای انسان ها است. و این کتاب تأکید می کند که پرستش خدای یگانه و دوست داشتن او همراه با اطاعت از دستوراتش موجب نجات انسان می شود.
بحث از «معاد» در تورات به صورت واضح بیان نشده و بسیاری از علمای یهود برای اثبات این مهم به مواردی از تورات متوسل می شوند که صریح نیست.[در جاهایی از اناجیل عیسی مسیح با کاهنان یهود در این خصوص به بحث می نشیند.]
در تورات دستورات اخلاقی به نسبت احکام فقهی بسیار کمتر آمده ،نظام دستورات فقهی تورات از بسیاری جهات قابل مقایسه با نظام فقهی اسلام است و بسیاری از احکام آنها مشترک می باشند اما در مورد اخلاق به نظر می رسد که اختلاف زیادی وجود دارد.
سخن درباره موضوعات مطرح شده در تورات بسیار است و در چنین مقاله ای نمی گنجد اما سعی دارم در میان بحث های آتی، از این کتاب اطلاعاتی را در اختیار شما دوستان قرار دهم.
ممنون از همراهی شما_منتظرانتقادات و پیشنهادات شما دوستان هستم
« متشکرم »
در این مقاله سعی شده که با استفاده از کتب و منابع مختلف بخشی از نظرات دانشمندان امروز درباره پیامبران بررسی شود.
"دین و دانشمندان "
در غرب جدایی علم و دین در قرون وسطی و ابتدای رنسانس مطرح نبود،چراکه در آن دوران بسیاری از دانشمندان برجسته، عالـمان دین هم بودند. با پیشرفت علوم تجربی در قرن17به تدریج احساس استغنا از دین در دانشمندان علوم به وجود آمد و این منجر به پیدایش خداباوری فارغ از وحی [دئیسم] شد.
نظریه «مغایرت و تعارض علم و دین» در قرن 18 شکل گرفت، از نظر معتقدان این نظریه علم و دین قیاس ناپذیرند و با هم تعارض دارند.
در قرن نوزدهم و نیمه اول قـرن بیستم اعلام شد که دین مـانع رشد علم است، حتی صراحتاً اعلام شد که بزودی ادیان نابود خواهند شد،اما پژوهشهایی که درنیمه دوم قرن بیستم صورت گرفت ثابت کرد که دیدگاه مغایرت و تعارض،اشکالات فراوانی دارد و در مواردی تندروی و اغراق شده است.[1]
علم جدید با مشاهدات تجربی به برخی از قوانین طبیعت دست یافته،با آنکه علم به خیلی از سؤالات بشر در بسیاری از زمینه ها پاسخ گفته است،اما نتوانسته است راجع به سؤالات مهمی که درباره منشأ و معنای حیات انسانی است پاسخی بدهد.در واقع علم راجع به سؤالات اساسی انسان که دغدغه اصلی اوست ساکت مانده است.
در این بین گروهی پیدا شده اند که پیـرو نظریه«سـازگاری علم ودین» هستند، آنها معتقدند:
"بین علم و دین نه تنها تعارضی وجود ندارد، بلکه بین آنها تعاون برقرار است و در حقیقت این دو مکمل هم هستند.بنابراین آنچه طبیعی به نظر می رسد، وجه سازگاری و تعاون آنها است. چون علم و دین قلمرو یکسانی دارند و راجع به امر واحدی صحبت می کنند هر کدام ویژگیهایی را از جهان هستی ارائه می دهند که مجموعه اینها تصویر کاملتری را در اختیار بشر قرار می دهد." [2]
با این همه در جوامع علمی امروز دیدگاه "سکولاریزم" هنوز دیده می شود و نفوذ دارد.
جهان معاصر شاهد موجی پیش بینی نشده از گرایش ملت ها به معنویت است که همه [از جمله دانشمندان] را غافلگیر کرده است؛ غرب به عرفان و معنویات رو می آورد ،و در شرق نیز جنبش های بسیاری برای احیا و تقویت ادیان شکل می گیرد.با وجود تعصبات دینی که برای حفظ هویت ادیان ضروریست،بسیاری از افراد،جویای نقاط اشتراک ادیان هستند چرا که آنها در مقابل جریان "دین گریزی"قرار گرفته اند.
[1] [ ایزایا برلین،عصر روشنگری،1379،سپهر]
[JAKI .S . L_. road of Science and the road of The God. 1999,p220][2]
" پیامبران در نگاه دانشمندان"
در این میان دانشمندان شخصیت پیامبران را نیز مورد نقد و بررسی قرار دادند که البته دیدگاه هر کدام متفاوت است ولی به شکل کلی می توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد:
1. نگرش نسبتاً مثبت گرا :
این دانشمندان معتقدند آنچه با اصول روانی_اجتماعی درباره پیامبران توجیه می شود اینست که آنان مردانی پاک نهاد و بلند همت و بشر دوست بوده اند که برای پیشرفت مادی و معنوی بشر و اصلاح جامعه های فاسد اصولی را تنظیم کردند و برای اطاعت و جلب نظر مردم افکار خود را به عالم غیب نسبت داده اند،و بیاناتشان را وحیانی معرفی می کرده اند.
[کسی که با انصاف و عمیق به کتب آسمانی و گفته های پیامبران نگاه کند بی تردید این نظریه را رد خواهد کرد. پیامبران آنچه که مدعی بودند آگاهی متعالی و مرموزی بود که با امدادهای غیبی به آنها اعطا می شدو از آن طریق وظایفی را که مردم در پیشگاه خدا داشتند را به آنها منتقل می کردند.]
2. نگرش مبتنی بر تاریخ :
این دیدگاه آن است که همه پیامبران را به طور کلی محکوم کرده و سخنان آنها را محصول تخیلات بی اساس، تعصب، افکار موروثی،و جهل می داند.پیروان این اندیشه معمولاً حاضر نیستند که برای اثبات وجود تاریخی پیامبران تسلیم کتاب های آسمانی شوند. آنها گزارشات تورات یا اسفار انبیا را معتبر نمی دانند زیرا به عقیده آنها این کتب با شواهد و قرائنی که به دست آمده به دست موسی یا پیامبران تألیف نشده.این افراد به علت سکوت منابع تاریخی مستقل درباره بنیانگذاران ادیان به وجود آنها شک می کنند. [البته مدتی است که مطالعات و کشف آثاری ارزنده از آن دوران و اشخاص باعث شده که نگرش این گروه نسبت به قبل متعادل تر شود اما هنوز وجود پدیده هایی مثل اعجاز،الهام و... را رد می کنند.]
اطمینانی که تاریخ شناسان امروز درباره وجود تاریخی محمد،پیامبر مسلمانان دارند می تواند به دلایل مختلفی باشد که بارزترین آن دلایل تشکیل حکومت مستقل و دیگری نزدیک بودن زمان تاریخی به دوران ما است.
خاورشناسان با پیروی از این روش که معمولاً "نقد تاریخی"نامیده می شود ،خشم پیروان ادیان مختلف را بر انگیخته اند.
نباید نادیده گرفت که دید علمی برای بررسی ادیان در بسیاری از مواقع مؤثر و مفید بوده و خواهد بود.
پاپ ژان پل دوم می گوید:
"علم می تواند دین را از خطا و خرافه برهاند و دین می تواند علم را از بت پرستی و مطلق های دروغین تطهیر کند. هریک می تواند دیگری را به سمت جهانی گسترده تر سوق دهد، و هردو می توانند به اوج شکوفایی خود برسند."
رابرت نومن استاد فیزیک و شیمی در دانشگاه پرینسون می نویسد:
"من بین علم ودین یک همبستگی می بینم و کاملاً با این مطلب موافقم که مسائلی که اینک در کیهانشناسی، فیزیک [ذرات بنیادی] و میکروبیولوژی در حال ظهورند، از یک مضمون آشکار متافیزیکی یا دینی برخوردارند..."
توحید در دین یهود
اسم خاص خدا در دین یهود "یَهُُوه" یعنی باشنده است. این نام بسیاراحترام دارد و بی جهت بر زبان آوردن آن به موجب فرمان دوم از ده فرمان[در سفرخروج/باب20/آیه7]که می گوید:«نام یهوه خدای خود را به باطل مبر،زیرا خداوند کسی را که اسم او را به باطل برد بی گناه نخواهد شمرد.» حرام محسوب می شود.
هنگام تلاوت تورات نام"یهوه"به"ادونای" به معنای آقای من تبدیل می شود.در سفر خروج،خدا خود را اینگونه به موسی معرفی می کند: "هستم آنکه هستم"
برخی صفات"یهوه"در مواردی از ده فرمان موسی بیان شده:
"فرمان1:من هستم،یهوه خدای تو ...تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد.
فرمان2:صورتی تراشیده و هیچ تمثالی از آنچه بالا در آسمان است و از آنچه پائین در زمین است و از آنچه در آب زیر زمین است،برای خود مساز..."
بدیهی است که پیروان ادیان توحیدی نیز در مواردی از دین خود غافل می شوند و به گونه هایی از شـرک روی می آورند [مثل بیان جسمانیت خدا و نسبت دادن صفات انسانی به او] با این همه هیچ گاه،نظر محققان نسبت به اصل این ادیان تغییر نکرده است.
یهودیان قومی معتقد به خدای یگانه و یکتا پرست محسوب می شوند.همه پیامبران این قوم بر پرستش خـدای واحـد تأکید داشته و با شرک مبارزه می کرده اند.در تورات-سفر تثنیه باب6 آیات 4-5 نوشته شده:"4 ای اسرائیل بشنو،یَهُوه،خدای ما،یهوه واحد است.5 پس یهوه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما..."
این عبارات با عنوان "الفاظ شهادت" در دین یهود معروف است. در حقیقت دین یهودی از ابتــدا بر توحید استـوار بوده است تا آنجا که برخی معتقدند یهود «قوم برتر» نامیده شد چون اساس آئین پدرانش بر یکتاپرستی بوده است نه بر اساس خون و نژاد؛
همچنین محققان برآنند که وفاداری قوم یهود[عبرانیان] به«یهوه»مانع از آن شده که آنان برای مردم دیگر اقوام،حقّی در مورد پرستش خدایشان قائل شوند.و این درحالیست که انبیائی چون ارمیا، حزقیال و اشعیا همواره درستکاری نوع بشر را برای تحقق هدفی الهی در جهان مخاطب قرار می دهند و یَهُوه را خدای همه ملت ها می خوانند.
توحید در مسیحیت
معمولاً در مسیحیت برای خدا واژه"پدر"استعمال می شود[که در اناجیل بیش از سیصد بار تکرار شده]و از نظر خودشان این واژه با همه سادگی اش،بسیار صمیمی،پر احساس و شخصی است.[مثل مواردی در:انجیل متی/باب 6/آیه9-انجیل لوقا/باب11/آیه2 و...]
تعالیم عیسی مسیح در مورد بخشندگی خدا با آنکه از طرفی در ادامه اعتقادات یهود قرار دارد اما از طرف دیگر چهره غضب آلود خدا را به چهره ای مهربان تغییر می دهد.
مسیحیان درعین اینکه به وحدانیت خدا معتقدند و او را خدای پدر می نامند عیسی را همان وجود جسمانی خدا معرفی می کنند که با مصلوب شدنش بر صلیب کفاره گناهان بشر شد و روح القدس را وجود فعال و توانای خدا که جامعه مسیحیت را هدایت می کند می دانند.
اندیشمندان مسیحی در طول نسل ها برای بیان راز خدای واحد در سه اُقـنوم[چهره] از مفاهیم و مکاتب فکری زمان خود استفاده کرده اند و همچنان بر این باورند که شناخت کامل تثلیث که به یگانگی خدا می انجامد رازیست الهی که انسان نمی تواند به آن نائل شود.[عقیده تثلیث و فِدا را بعداً بطور مفصل در عقاید مسیحیان بحث خواهیم کرد.]
در شورای نیقیه که در اوایل قرن چهارم میلادی با حضور حدوداً 300 اسقف تشکیل شد "الوهیت عیسی"همراه با "وحدانیت خدا"مورد تأیید قرار گرفت.
در بخشی از قطعنامه اینگونه نوشته شده:
"ما ایمان داریم به خدای واحد،پدر قادر مطلق،خالق همه چیزهای دیدنی و نا دیده،و به خداوند واحد،عیسی مسیح پسر خدا،مولود از پدر،فرزند یگانه او که از ذات پدر است..."
گرچه بسیاری از محققان اعتقاد مسیحیان به تثلیث را نشانه عدم یکتـا پرستی آنها می دانند اما از نظر یک مسیحی هرگز چند خدا وجود ندارد و او معتقد است که خـدای واحد را می پرستد.
توحید در اسلام
اسم خاص خدا در اسلام "الله" است که به معنای "خداوند"یا"رب" است.
توحید و یکتاپرستی،بارزترین پیام مذهبی محمد،پیامبر اسلام است. الله در کلام خود از صیـغه جمع "ما"استفاده می کند،درست همان گونه که خدا در ابتدای تورات در سفر پیدایش/ باب اول/آیه26/سخن می گوید.
تعلیم اساسی قرآن بر یگانگی خدا بوده است [در سوره های آل عمران آیات 1،4،۱۸/سوره انعام آیات101،102/سوره اخلاص یاتوحید آیات4-1و...بر وحدانیت خدا تأکید شده]قرآن صفات برجسته ای از الله بیان می کند که مورد قبول یهودیان و مسیحیان است.[مثل:سوره انعام آیات99-96/سوره الرحمن آیات12-1/سوره النحل آیات72-67 و... همینطور توصیفات خاص آیه مشهور آیةالکرسی در سوره بقره آیه255]
آنچه اکنون می خوانید ترجمه اولین آیات سوره علق است :
"به نام خداوند بخشنده وبخشایشگر. بخوان به نام پروردگارت که هستی را آفرید1 آنکه انسان را از خون بسته آفرید2 بخوان که پروردگارت از همه بزرگوار تر است3 آنکه با قلم تعلیم داد4 وآنچه انسان نمیدانست به او آموخت5 آری انسان سرکشی می کند6 آنگاه که خود را بی نیاز می بیند7"
اقرار به یگانگی خدا در نیمه اول شهادتین اسلامی [اشهدان لااله الاالله:هیچ خدایی غیر از الله نیست] هم وجود دارد،البته در اسلام بیـان این گواهی باید همراه با درک معنوی و شناخت کافی همراه باشد.
هر سوره از قرآن با عبارت "بسم الله الرحمن الرحیم"آغاز می شود و مسلمانان هم هرگاه قصد آغاز کاری می کنند عبارت"بسم الله"را به کار می برند که به عقیده آنها اگر با صداقت بیان شود الطاف خداوندی و برکت در آن کار بیش از پیش متوجه آنها خواهد بود.
ممنون از همراهی شما_منتظرانتقادات و پیشنهادات شما دوستان هستم
« متشکرم »





















.jpg)